به وسيلهء آن به عالمى وابستهاند كه از تغيير و تدريج منزه ، و متصل به عالم ملكوت است .
از اين نظر ، برتر از اوصاف و احوال عالم مادى است . پس معناى
يهدون بأمرِنا
كه صفت خاص و فصل مميز امام ذكر شده ، عبارت است از همان امر ملكوتى . امامت عبارت است از تصرف ولايتى در اعمال انسانها و هدايتش به معناى ايصال به مطلوب و نه صرف نشان دادن راه است كه گفتيم وظيفهء هر نبى و مؤمن است كه با ارشاد و موعظه راهنمايى نمايد و آنچه كه در كار هدايت و ايصال به مطلوب لازم است در تصرف امام مىباشد ؛ يعنى ملكوت دلها و اعمال آنها و جنبهء ربوبى و ملكوتى غيبى همهء انسانها در پيشگاه مقدس امام ، حاضر است . پس امامت مقامى است كه اعمال بندگان ( چه خير و يا شر ) با ملكوت آن نزد او حاضر باشد و او به هر دو راه سعادت و شقاوت غالب است . به همين مناسبت در آيهء شريفه آمده : « يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ » ؛ « 1 » روزى كه تمام مردم را با امام خودشان فرا مىخوانيم .
امام كه جنبهء امرى و ملكوتى اشيا به اذن خدا نزد او حاضر است ، بايد بذاته سعيد باشد ؛ چه اين كه كسى كه جايز الخطا و الشقا باشد ، چه بسا به ظلم و شقاوت آلوده شود .
در اين صورت ، ديگر سعادت ذاتى نخواهد داشت و بايد شخص ديگرى او را به هدايت و سعادت برساند . اين مطلب مفاد آيهء شريفهء است : « أَفَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلَّا أنْ يُهْدى » ؛ « 2 » آيا كسى كه به حق هدايت مىكند شايستهتر است كه از حق تبعيت و پيروى كند ، يا كسى كه هدايت نمىكند مگر اين كه خود ، مورد هدايت واقع شود ؟
در اين آيهء شريفه هدايت كننده به حق و غير او ، يعنى مهتدى به غير ، مقابل يكديگر قرار داده شدهاند . معناى مقابله آن است كه هادى بايد خود مهتدى به نفس باشد ؛ زيرامهتدى به غير نمىتواند هادى به حق باشد .
آيهء ديگرى نيز بر آن دلالت دارد :
« وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلوةِ
هامش
( 1 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 71 .
( 2 ) . يونس ( 10 ) آيهء 35 .