ساير ملتهاى ديگر باز شد و به اسلام روى آوردند ، چون رسوبهايى از دين و افكار خود در آنان بود ، مىبايست دين تازه با تحرك فكرى و اسلوب تازه با آن رسوبها به مبارزه نپردازد تا بتواند آن افكار را تحت الشعاع قرار داده و بر آنها سيطره و غلبه داشته باشد . اگر قدرت تحرك و طراوت نداشته باشد ، همان افكار كهنه با توجيهات مختصر و تطبيق با دين جديد ، چهرهء دين را دگرگون و فرسوده ساخته و بلكه بدتر مىكند .
چنين دينى كه واجد تحرك و پويايى باشد ، بايد جوابها و راه حلهاى گسترده و وسيع و كافى را در همهء شؤون داشته باشد تا بتواند در برخوردها غالب شود . آيا متصور است چنين دينى بدون شهيد و مراقب باشد ؟
بدون ترديد چنين مكتبى بايد قطب علمى داشته باشد تا تحت نظارت او اداره شود .
اين نظارت در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله با خود پيامبر صلى الله عليه و آله و قطبى كه بتواند پس از وى ، چنين نظارتى داشته باشد ، چه كسى غير از اوصياى طاهرينش - كه از گوشت و پوست و استخوان خود پيامبر هستند - مىتواند باشد ، تا دين را پس از به قدرت رسيدن و دوران بازسازى در همهء جهتها اداره نمايد ؟ و گرنه دين ، پوسيده و كهنه مىگردد و دين بدون قيّم و ناظر ، به سان شتر گاو پلنگى است كه يك واحد مركب از فكرهاى التقاطى ديگران خواهد شد .
پس از طرح اين مقدمهها چنين نتيجه مىگيريم كه بايد دين الهى به موازات جولان فكرى بشر كه پايان ندارد ، حركت كند و به تمام سؤالها پاسخ لازم و كافى را بدهد .
و گرنه دين ، پوسيده و كهنه مىشود و چنين دينى بايد در هر عصرى از شاهد و مراقبى از طرف ذات احديت برخوردار باشد ، تا بتواند پا به پاى تكامل فكر بشر خلأ موجود را پر كند . از اين رو مىبينيم كه مولاى متقيان عليه السلام مكرر مىفرمايد : «
سَلوني قَبلَ ان تَفقدُوني
» ؛ پيش از آن كه مرا از دست دهيد ، هر سؤالى داريد مطرح كنيد .
بر همين اساس صديقهء طاهره عليها السلام مىفرمايد :
سَمَلَ جِلبابُ الدين
؛ پوشش دين پوسيده شد . يعنى با انحراف خلافت از خليفهء حقيقى ، دين الهى فاقد شاهد و مراقب و قطب علمى شد و اگر دين تازه با افكار نوى خود مرزهاى تفكر را نگشايد و خلأ فكرى
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 494
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٤٩٤