به حكم اين كه گفتيم : معيار توبيخ گوساله پرستى نه از آن جهت است كه جسم است ؛ بلكه اگر كسى مالك ضرر و نفع نباشد و نتواند جواب گوى همهء سؤالها باشد و خود در هدايت به موضوعها و احكام ، به ديگرى احتياج داشته باشد ، هر چند از افراد گوساله نيست ؛ اما به جهت داشتن معيار قرآنى حكم آن را ، دارد . نيز به حكم اين كه گفتيم : عبادت معناى وسيعى دارد ، گوش دادن به نطق و گفتن اسمى به جاى اسم ديگرى به عنوان دين ، شرك و خروج از اسلام است . ازاينرو اعتقاد به شخصى به عنوان خليفهء رسول خدا صلى الله عليه و آله كه مىفرمايد :
ما يَنقلبُ جناحُ طائرٍ . . .
، در حالى كه خود آن شخص به جهل و عجز از جواب دادن سؤالها اقرار مىنمايد ، در حكم اعتقاد به گوساله خواهد بود و او را رهبر دانستن ، عبادت و شرك و خروج از ايمان است . از اين جا فرمايش بعدى صديقهء طاهره عليها السلام كه مىفرمايد :
أَأَشرَكتم بعدَ الإيمانِ . . .
روشن مىگردد كه اغلب مسلمانان ، نادانان و ستم كاران را خليفهء رسول خدا صلى الله عليه و آله گرفتند و در چه شركى افتادند و چگونه گوسالهپرست شدند .
حيدر على فرزند ميرزا محمد حسن شيروانى ، پس از نقل روايت
لَتتَّبعُنّ سُنَنَ بَنى اسرائيل
مىگويد :
أقول تأمّل عبادة هذه الأمة العجل و عصيان هارونها ؛ « 1 »
پس از اين كه داستان تكرار روش بنىاسرائيل را در اين امت شنيدى ، تأمل كن كه اين امت چگونه گوسالهپرست شده و هارونشان را نافرمانى كردند .
هشدار قرآن كريم
از جملهء
ظَهَرَ فيكُم حَسيكةُ النِّفاقِ . . .
به خوبى استفاده مىشود خار نفاقى كه در باطن بوده ، پس از رحلت پيامبر آشكار مىگردد و عدهاى در باطن براى واژگون سازى ، فعاليت داشتهاند و توطئههاى سرّى در جريان بوده است . همان حالت نفاق كه در باطن بود ، اينك آشكار گشت . پس بايد در دو جهت بحث نمود : ابتدا در فعاليت سرّى كه در قرآن كريم به هشدار و در تاريخ ، از طريق عامه ، به شبكهء سرّى ، توصيف شده است و بعد
هامش
( 1 ) . ما رَواهُ العامة من مناقب أهل البيت عليهم السلام ، ص 396 .