صحرانشينان مجبورند در جستوجوى آب و چراگاه از نقطهاى به نقطهء ديگر در حركت باشند و يكى از عوامل برخورد قبايل همين جستوجوى چراگاه است . « 1 »
حكومت
اعراب بدوى تابع حكومتى نبودند و نظم سياسى نداشتند . اساس مليت و جامعهء آنان را قبيله تشكيل مىداد . ( قبيله مجموع چند خانواده و قوم و خويشاوند بود كه همگى از شيخ قبيله - كه معمولًا از كهن سالترين افراد قبيله و با تجربهترين آنان بوده - پيروى مىكردند . شيخ قبيله موقعيت خود را در اثر تدبيرو جوان مردى و شجاعت به دست آورده و بيشتر در زمينهء جنگى رهبرى را به عهده داشت . همچنين در كارهاى عمومى قبيله و رفع دعاوى افراد قبيله نظر مىداد . رياست او به طرز استبداد كامل نبود و در امور مهم با انجمنى كه از بزرگان قوم و سران خاندانها تشكيل شده مشورت مىكرد .
پس از مرگ پيشواى سابق ، بايد همين بزرگان براى انتخاب شيخ قبيله اقدام مىكردند و گاهى بر سر به دست آوردن اين منصب ، ميان فرزندان شيخ و برادرها و احياناً ساير نزديكان ، كشمكش در مىگرفت و كار به جنگ و خون ريزى مىكشيد . « 2 »
تعصبهاى قبيلهاى
قوم و قبيله ، واحد مستقلى بود كه بايد در همه چيز به خود متكى باشد ؛ چون اصولًا تمام اقوام و قبايلِ ديگر بيگانه به شمار مىرفتند و از نظر افراد اين قبيله هيچگونه حقوق و احترامى نداشتند . غارت اموال و كشتن افراد و ربودن زنان ، جزء حقوق قانونى آنان بود ؛ مگر اينكه پيمانى با قبيله داشته باشند كه آن هم معمولًا ديرى نمىپاييد و يك جسارت كوچك كافى بود كه آن پيمان را درهم شكنند و بهانه براى حملهء مجدد به دست مىآمد .
بدين ترتيب افراد يك قبيله ، تنها حامى و تكيهگاه خود را قبيلهء خويش مىدانستند و
هامش
( 1 ) . محمد خاتم پيامبران ، ص 31 .
( 2 ) . تاريخ سياسى اسلام ، ج 1 ، ص 13 - 15 .