پيامبر فرمود : اى عمو ! آيا آنان را دعوت نكنم به چيزى كه خير آنان در آن است و آن كلمهاى است كه اگر بگويند ، عرب را نسبت به خود خاضع نموده و بر غير عرب حاكم مىشوند ؟
ابوجهل گفت : آن كلمه چيست تا ما ، ده برابر آن را به تو بدهيم ؟
گفت : بگوييد :
لا إله إلّااللّه .
همگى با ناراحتى متفرق شدند و گفتند : چيز ديگرى از ما بخواه .
رسول خدا صلى الله عليه و آله در پاسخ گفت : اگر خورشيد را در دست من بگذاريد ، چيز ديگرى را از شما درخواست نخواهم كرد . « 1 »
پس يكى از ويژگىهاى انبيا آن است كه در برابر مخالفان ستيزهگر كوچكترين انعطافى نشان ندادهاند و استوار درمقابل آنان ايستادهاند . اين قاطعيت را صديقهء طاهره عليها السلام در جملههاى بعدى اين فراز ، چنين تصوير مىكند :
ضارباً ثَبَجَهم آخذاً بأَكظامِهم ؛
پيامبر چنان بر گردنهاى مشركان كوفت كه راه نفس كشيدن آنان را بست .
مراد از گرفتن راه نفس يعنى ضربه چنان قاطع بود كه آنان را در جا ميخ كوب كرده و مجال هر گونه توطئهاى را از آنان گرفت و نقشههاى باطل آنان را از بين برد .
داعياً الى سَبيلِ ربِهِ بالحِكمةِ و الموعِظةِ الحَسَنةِ ؛
براى هدايت به راه خدا ، با حكمت و موعظهء نيكو دعوت مىكرد .
دعوت پيامبر يكسان نبود ؛ بلكه سطح فكر مردم را مراعات مىفرمود . چنان نبود كه يكنواخت بر همه بتازد ؛ بلكه با خواص با بيانات محكم و با عوام ، با اندرزهاى نيكو كه فراخور درك آنان بود و آنان نيز خوب آنها را درك مىكردند كه به جز خيرخواهى هدف ديگرى در كار نيست ، رسالت خود را ابلاغ مىكرد ؛ اما با چنين نرم خويى ، هرگز در برابر بتها انعطاف نشان نداد .
يُكسِّر الأصنامَ ؛
با تمام قاطعيت بتها را مىشكست .
هامش
( 1 ) . همان .