انسانها به ابزار كار ، منجر شد .
على عليه السلام در نهج البلاغه زمينهء رشد قدرتهاى باطل در جامعهء بشرى را در همين نكته مىداند كه باطل را در لباس حق جلوه مىدهند و موجب گمراهى جامعه مىشوند :
إنّما بدءُ وقوعِ الفتن أهواءٌ تتّبع ، و أَحكامٌ تُبتدَع ، يخالفُ فيها كتاب اللّه ويتولّى علَيها رجالٌ على غيرِ دينِ اللّهِ . فلو أنّ الباطل خَلَصَ من مَزاج الحقِّ لم يخف على المُرتادين . و لو أنّ الحقّ خلصَ مِن لبسِ الباطل لانقَطَعت عنه ألسنُ المعانِدين و لكن يُؤخَذُ مِن هذا ضغث و من هذا ضغث فيُمزجانِ ، فهنالِك يستولي الشيطانُ على أوليائِهِ وَ ينجو الذين سَبَقتْ لهم من اللّه الحُسنى ؛ « 1 »
ريشهء فتنهها فقط در پيروى از هواى نفس است كه موجب بدعت گذاردن احكام جديد مىشود كه مخالف با احكام كتاب خداست . در اين شرايط ، برخى از مردم بر اساس غير دين الهى بر برخى ديگر مسلط شده و زمام امور را به دست مىگيرند ؛ زيرا اگر باطل از آميختگى به حق رها مىشد ، هيچ وقت بر جويندگان حق مستور نمىماند و اگر حق هم به عيان ظاهر مىشد ، زبان معاندان قطع مىشد ؛ ولى همواره فتنه جويان قسمتى از حق و قسمتى از باطل را گرفته و با هم در مىآميزند . در اين هنگام است كه عرصهء استيلاى شيطان هموار مىشود و افرادى از اين لغزشگاه ، سالم خارج مىشوند كه از طرف خداى متعال ، نيكى بر آنان مقرر گرديده .
مولاى متقيان على عليه السلام در اين قسمت با بيان بسيار رسا ريشهء انقلابها را بازگو مىكند كه نمىشود بنيان همهء فتنهها و انقلابها در اصل باطل و دعوت به چيزى باشد كه سازگار با فطرت انسان نباشد ؛ بلكه عدهاى براى به دست آوردن قدرت ، نامهاى بسيار زيبا و فريبندهاى به انقلابها و فتنهها مىدهند و به آن ، لباس حق از قبيل آزادى ، حاكميت قانون ، حقوق بشر مىپوشانند ؛ همين در آميختن است كه زمينهء جذب را فراهم كرده و عدهاى را فريب مىدهد .
ولى اساس دعوت انبيا ، روشن و بسيار مشفقانه به اصطلاح قرآن « بلاغ مبين » يعنى
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 50 .