صدمه مىرساند ، شديداً موضع دفاعى گرفته و در صدد تلافى بر آمده و به هر وسيلهاى كه باشد از او انتقام مىگيرند و اگر نتوانستند ، تأسف خود را با زبان گريه و اعلام مظلوميت و معرفى ظالم ابراز مىدارند . دقت در زندگى حيوانات نيز كاشف از وجود غريزهء دفاع در آنان مىباشد . در مقابل متجاوز استقامت نموده و متجاوز را از حريم خود مىرانند نظام اجتماعى اسلام بر اساس همين امر غريزى و فطرى بنا شده و يكى از پايههاى اساسى آن پاك سازى موجودات مزاحم و متجاوز است .
در طب مىبينيم اگر عضوى از اعضاى بدن فاسد شد و صحت بدن را مختل نمود آن عضو فاسد را قطع مىنمايند و در اثر مختل كردن نظم طبيعى ساير اعضا ، ديگر صلاحيت عضو بدن بودن را از دست خواهد داد . اين اصل مستفادِ از فطرت را قرآن كريم در مورد هلاك كردن فرزند نوح عليه السلام بيان مىكند : « إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ » ؛ « 1 » او ديگر از خاندان تو نيست . او عمل ناصالح است ( و صلاحيت عضو بودن نسبت به تو را ندارد . )
گر به يك دندان تو كرم اوفتاد * نيست دندان ، بر كنش اى اوستاد
باغبان كه پاسدار مصالح باغ مىباشد براى حراست گياهان مفيد ، گياهان و شاخههاى مزاحم را قطع مىكند و گرنه گياهان و درختان فاسد امان نمىدهند . اگر كسى با نظر سطحى بنگرد مىگويد : چرا عضوى از اعضاى بدن با داشتن سوابق و خدمات ، با كمال قساوت از جامعهء بدن قطع شود ؟ چنين قضاوتى كاملًا سطحى بوده ؛ بلكه نابخردانه است .
بر فرض كه زيان اندكى در اين عمل باشد ، در مقابلِ خير فراوانى كه عايد جامعه مىشود ، قابل ملاحظه نيست . اگر مصالح افراد و جامعه را در نظر بگيريم خواهيم ديد حكم قصاص چه تأثير به سزا و مهمى در صيانت جامعه بشرى ايفا خواهد نمود . حق قصاص و از بين بردن جانى و پاكسازى جامعه از شخصيت كثيف او ، درست مانند قطع يكى از اعضاى بدن است كه فاسد شده است . ازاينرو مىبينيم قرآن كريم و به تبع آن صديقهء طاهره به تعبير ديگر مىفرمايد كه در تشريع قصاص زندگى ديگرى است .
هامش
( 1 ) . هود ( 11 ) آيهء 48 .