راغب مىگويد : « شرع » مصدر است و اسم شده براى راه پيدا و گشاده و به آن شرع و شريعت گفته شده و سپس با استعاره و مجاز به طريقهء الهيه هم « شرع » مىگويند ، چنانكه در آيه آمده : « لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهاجاً » . « 1 »
مكتوبة : كنايه از حتمى بودن آن شريعتها .
تزكية : پاكيزه كردن ، ستودن خود ، نسبت بىگناهى به خود دادن ، اجتناب از آن نيز در قرآن كريم آمده است : « وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَلكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّى مَنْ يَشاءُ » ؛ « 2 » اگر فضل خداوند بر شما و رحمتش نباشد يك نفر از شما به سوى صلاح و نيكويى گرايش پيدا نمىكند .
تنسيق : نظم و ترتيب دادن .
سخط : ( به ضم و سكون خا يا فتحهء سين و خا ) خشم گرفته ، در مقابل رضا به معناى خشنودى .
مِنماة : صيغه مبالغه از « نمو » مانند مِفصال ، بسيار وسيلهء رشد و نمو .
حِقن : نگهدارى و باز داشتن خون از ريختن .
مكاييل : جمع « مِكيال » ، پيمانهها .
موازين : جمع « ميزان » ، سنجش .
بخس : به معناى نقص و كم دادن ، در آيهء شريفه آمده : « نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَهُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ » ؛ « 3 » اعمال آنها را بدون كم و كاست به آنان ارائه مىدهيم و آنان در اعمالشان نقصانى نمىبينند . نيز « وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ » ؛ « 4 » يوسف عليه السلام را به قيمت نازل و اندك فروختند .
قذف : انداختن شىء . قرآن كريم مىفرمايد : « وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ » ؛ « 5 » در قلب
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) آيهء 48 .
( 2 ) . نور ( 24 ) آيهء 21 .
( 3 ) . هود ( 11 ) آيهء 15 .
( 4 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 20 .
( 5 ) . حشر ( 59 ) آيهء 2 .