اين جهان مادى عقل را وا مىدارد كه شگفتىهاى خلقت را روشن سازد و گرنه عقلى كه از عالم ملكوت است ، كجا مىتواند در عالم طبيعت و ماده ، اسما و حقايق را روشن سازد ؟
به اين جهت گفتهاند :
لو لا عصيانُ آدمَ ماتمَّ مقاديرُ الله . . . ؛
اگر نافرمانى حضرت آدم عليه السلام نبود ( ارشادى نه مولوى ) « 1 » ، مقدرات خدا تمام نمىشود . پس انسان وقتى صعود مىكند كه با فجور و سپاهيان آن مقابله كند تا آنها را به فرمان عقل در آورد و از مرز خود تجاوز ننمايد و با الهام از برنامهء انبيا خود را بسازد .
روايتى از امام عليه السلام نشان دهندهء لزوم دو بعد در كمال انسان است . سلّام بن مستنير به امام صادق عليه السلام گفت : يابن رسول الله ! هرگاه ما به شرف حضور مجلس شما مىرسيم و سخنان گيراى شما را مىشنويم كاملًا از علاقه و پيوند به دنيا و مال و اولاد دل مىكنيم .
اما وقتى كه به خانهء خود برمى گرديم و كنار همسر و فرزندان خود قرار مىگيريم باز آن حالت عادى را پيدا مىكنيم .
امام عليه السلام فرمود : اگر شما در همان حالتى كه از ملاقات ما حاصل شده باقى بمانيد ، فرشتگان با شما مصافحه مىكنند و به مقام فرشتگان مىرسيد . اما خواست خدا اين نيست . اگر شما در آن حال باقى بمانيد بىشك خداوند جمعيتى را مىآفريند كه آنان مرتكب گناه شوند و طلب آمرزش نمايند تا غرض نهايى از خلقت اين نشأة عالم ، حاصل شود . « 2 »
پس به تعبير علمى اين دو بُعد ، مقوم انسان مىباشد و با زوال يكى از آن دو حقيقت انسان زايل خواهد شد . ازاينرو در آخرت به سابقون - كه مقربان درگاه الهى هستند - از همين لذتهاى مادى پاداش داده مىشوند .
هامش
( 1 ) . يكى از تقسيمات « امر » ، تقسيم آن به ارشادى و مولوى است . به امرى امر ارشادى مىگويند كه جز نصيحت و ارشاد بهمصلحت فعل ، غرض ديگرى ندارد . اگر شخص مرتكب شد ضرر تخلف به خود او بر مىگردد و ديگر عقوبتى نيست اما در امر مولوى در صورت تخلف عقوبت هم مىشود ، چون از حاكميت مولا سرپيچى كرده است .
( 2 ) . وافى ، ج 1 .