تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
وقتى انسان از بيم اين تهديد ، رهايى مىيابد كه از طرف خدا مقرون به برهان باشد و اگر از طرف خدا مقرون به برهان نشد ، صلاحيت تأمين ندارد . به بيان ديگر ابراهيم عليه السلام به قومش گفت : من و شما در برابر بيم و ترس قرار گرفته‌ايم و رفع اين بيم فقط با دليل از جانب خداى متعال كه بيم دهنده است حاصل خواهد شد و اگر بدون دليل از جانب او ، در رفع اين خطر قدم بر داريم تأمين از عذاب نداريم . بنابراين تا مكتبى از جانب خدا همراه با دليل نباشد ، پيروى از آن به اميد تأمين بخشى صحيح نيست ؛ هر چند به ظاهر جلوهء فريبنده‌اى داشته باشد . بدين رو مكتب‌هايى كه پيرو اهل‌بيت عليهم السلام نيستند و حجتى از طرف خداوند متعال همراهشان نيست ، عقلًا در پيروى آنها تأمين قطعى نيست و خطر آخرت هم‌چنان در كمين پيروانشان مىباشد ؛ هر چند مدعيان آن مكتب از علوم روز برخوردار و حتى مقرون به مكاشفه هم باشند . « 1 »
هامش
( 1 ) . از باب نمونه ، اگر از غير طريق اهل بيت عليهم السلام پيروى شود هرگز تأمين بخش نيست ، مثلًا غزالى پس از مدت‌ها تحصيل علوم ظاهرى و طى مدارج عالى علمى يك باره در همهء معلومات خود به شك مىافتد و با مقام بلند علمى كه دارا بود و رئيس بلا منازع عصر خود به شمار مىرفت مردد شد كه آيا اين تدريس‌ها و اشتغالات سبب رهايى از عذاب آخرت هست يا نه ؟ غزالى در جست‌وجوى حقيقت از وطن و عيال صرف نظر مىكند و راهى بيابان مىشود و پس از چند سال بر مىگردد و كتاب المنقذ من الضلال ( نجات بخش از گم راهى ) را تأليف مىكند . خلاصه آن كتاب آن است كه مىگويد : فرقه‌هاى اسلامى حتى شيعه اماميه باطل بوده و در اين ميان فقط صوفيه هستند كه رهروان راه حقيقت مىباشند . آن‌گاه كتاب احياء علوم الدين را مىنويسد . هر چند كتاب مزبور داراى تحقيقات نفيس اخلاقى مىباشد اما آكنده از داستان‌هاى ساختگى بر خلاف كتاب و سنت ، از صوفيه است كه ابن‌جوزى قسمتى از كتاب تلبيس ابليس را به شرح مخالفت داستان‌هاى كتاب مزبور با كتاب و سنت اختصاص داده است . يا ديگرى حيرت و سردر گمى خود را چنين بيان مىكند :مانده‌ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا * يا چه بوده است مراد وى از اين ساختنم ؟ از كجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود ؟ * به كجا مىروم آخر ننمايى وطنم ؟ديگرى چنين بيان مىكند :از هر طرف كه رفتم جز حيرتم نيفزود * از گوشه‌اى برون آى اى كوكب هدايتفخر رازى را در حال گريه ديدند . سبب گريه را پرسيدند ؛ اظهار داشت : مدت سى سال بود در مسأله‌اى به‌گونه‌اى فكر مىكردم و حال معلوم شده كه چنان نبوده كه در طول اين مدت جزم داشته‌ام . اينك ترس دارم كه پس از مدتى خلاف همين كه الآن يقين دارم معلوم گردد . آن‌گاه اشعارى را كه به وى منسوب است مىگويد :لم نستفد من بحثنا طول عمرنا * سوى أن جمعنا قيل و قالدر طول عمر خود ، از بحث‌ها چيزى استفاده نكردم جز گردآوردن قيل و قال .