به پيامبرى بفرستد برگزيد و به همهء انبيا و به پيروانشان معرفى نمود .
شرح : شريكة القرآن در اين فراز به اين آيه اشاره مىفرمايد :
« وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَمآ آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جآءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلى ذ لِكُمْ إِصْرِى قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشّاهِدِينَ » ؛ « 1 »
وقتى كه كتاب و حكمت به سوى پيامبران آنان فرستاده شد سپس پيامبرى بر آنان مبعوث شده و آنچه را كه نزد آنان است تصديق كرد « 2 » و از آنان خواست به او ايمان آورده و ياريش كنند . خدا ( به پيامبران ) فرمود : آيا پيمان مؤكَّد مرا به امتهاى خود ابلاغ كرديد كه پيامبر بعدى را يارى نمايند ؟ گفتند : اقرار كرديم . خدا به پيامبران گفت : بر اين پيمان الهى شاهد باشيد من نيز با شما شاهد و گواهم . « 3 »
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 81 .
( 2 ) . لفظ « مصدِّق » را در آيهء شريفه مىشود دو گونه معنا كرد :
1 . تصديق كننده با زبان و اقرار و اعتراف .
2 . شخصى كه كمال انطباق رابا واقعه دارد ؛ نه آنكه به قول تصديق كند ، مانند : قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا ، در داستان ابراهيم رساندن كارد به حلق اسماعيل عليه السلام تصديق رؤيا بود . در اين آيه نيز به معناى دوم است ، يعنى به آمدن پيامبرى بشارت داده شده كه كمال انطباق را با مشخصاتى كه در كتب قبلى بوده ، دارد . پس پيامبر با تمام علائم و مشخصاتش ( نه فقط در گفتار ) مُصَدِّقِ تورات و همهء كتابهاى آسمانى است .
( 3 ) . در لفظ لما آتيتكم . . . بعضى از مفسرين گفتهاند كه « ما » در « لما » موصوله است . استاد بزرگوار ما علّامهء طباطبايى هر چند اين قول را اختيار نفرموده ولى آن را احتمال داده است .
با ملاحظهء نظاير اين آيه وجهى براى موصوله بودن « ما » نمىماند . « ما » اداة شرط است ، مانند « مَنْ » در آيهء شريفهء 17 ، سورهء اعراف : « لَمَنْ تَبَعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ » ؛ زيرا بنابر تحقيق « ميثاق » و به تعبير ديگر « إصر » همان پيمان مؤكّد و غير قابل نقض است و مانند نذر و قسم از اقسام عهد مىباشند كه در جواب همهء آنها لازم مىآيد ؛ خواه به مفهوم اسمى باشد مانند : عاهدتُ الله لَئن عوفيتُ لأَتَصدّقن بكذا . . . ؛ من با خدا پيمان مىبندم چنانچه تن درستى يافتم فلان مقدار صدقه بدهم . مىبينيم كه در جواب آن لام آورده شده و خواه بهطور معناى حرفى ادا گردد ، مانند لِلّهِ عليَّ لئن عُوفيت لأختمُ القرآنَ مثلًا . . . . در اين موارد در جمله دو لام است : لامى در جمله شرط است : لئن عوفيت و لامى در جمله جواب : لأختم القرآن . فايدهء اين دو لام اين است كه شرط با جواب تلاقى نموده و ارتباط برقرار نمايد و در شرط لام آورده شده تا معلوم گردد شرط در حيّز و حيطهء قسم است و تقويت كنندهء تلاقى و ربط مؤكّد آن دو مىباشد ؛ زيرا شرط از متعلقات جواب است .
در اين آيهء شريفه ، اوّل تصريح به خود ميثاق به معناى اسمى شده و در جملهء لما آتيتكم در جواب لتؤمننَّ به ربط شرط به جزا و اين كه شرط در حيطهء آن است بيان شده . مثل اين است كه بفرمايد : الايمانُ وَ النصرةُ مقيدٌ بِاتيان الرسول . در قرآن كريم نظاير آن فراوان است كه گاهى لام به هر دو جمله داخل شده ، مانند « وَمِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّد قَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصّالِحِينَ » ( توبه ( 9 ) آيهء 75 ) . در اين آيه مفهوم اسمى عهد آمده ، بعد به صورت معناى حرفى لئن آتانا . . . لام به هر دو جمله داخل شده و واضح است صدقه و شكر مقيد به اعطاى فضل ، و اعطاى فضل ، قيد جواب است . پس بايد وحدت لُبّى جمله با دو لام بيان شود . گاهى به لام شرط اكتفا شده ، مانند آيهء 12 سورهء حشر : « لَئِنْ أُخْرِجُوا لايَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لا يَنْصُرُونَهُمْ » مسلماً اين لام عهد و قسم است ؛ زيرا در ذيل همين آيه مىفرمايد : « لَئِنْ نَّصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الأَدْبارَ » . در حقيقت معنا چنين مىشود : و لئن قوتلوا ليولُن الأدبار .
گاهى به لام جواب اكتفا مىشود ، مانند آيهء 77 سورهء مائده : « وَانْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا » ؛ اگر مسيحيان از گفتار باطل خود دست برندارند حتماً دچار عذاب دردناك خواهند شد . خلاصه اين كه در اين قبيل موارد سياق كلام و مكرر آوردنِ لام مشخص مىنمايد . كه جمله ، شرط و جزا است .