خواه آن واسطه ، خود پيامبر و يا كسى باشد كه به وسيلهء پيامبر صلى الله عليه و آله تعيين شده ، كه هر دو واجد مقام خلافت الهى هستند . به عبارت ديگر ، هردو حجت الهى مىباشند ؛ نهايت اين كه ، پيامبر ، حجت بىواسطه و امام ، حجت با واسطه است .
ضرورت مقام خلافت الهى ، بالاتر از آفريدن آفتاب و ماه و ساير پديدههاى جهان آفرينش است ؛ زيرا پديدههايى چون ماه و خورشيد به سان علت مادى و صورى ، و مسئلهء خلافت الهى به سان علت غايى است كه نسبت به علتهاى ديگر ، اولويت دارد و خلقت جهان با قطع نظر از علت غايى ، كارى بىهدف و عبث خواهد بود -
تَعالى عَنْ ذلِك عُلوّاً كَبيراً .
مثلًا اگر مهندس زبردستى ساختمانى را بنا نهد و كمال دقت و كوشش و مهارت خود را در آن به كار ببرد و همهء جهات و محل رفت و آمد آن ساختمان را بر اساس نياز ساكنان آن ساختمان با به كارگيرى ذوق خويش در حد اعلاى مهارت انجام دهد ، اما سرانجام ، پس از آن همه كوشش ، تعدادى از درندگان و چهارپايان را در آن ساختمان رها سازد ، مسلم است كه آن حيوانات به جز تأمين نياز شكم و مقدمات آن و غير از دريدن همديگر كارى نخواهند داشت . آيا چنين كارى را جز سفاهت مىتوان نام گذاشت ؟
حال ، در جهان آفرينش نيز اگر هدف ، فقط بشر منهاى انسان كامل باشد مسلم اين خلقت لغو عبث خواهد بود و مانند مثال فوق درندگانى به شكل انسان پديد مىآيند كه جز دريدن همديگر كارى نداشته و از معنويات و زيبايىها بهرهاى نخواهند برد و عمر خود را در نابودى يكديگر و استفادهء محدود از نعمتهاى الهى سپرى خواهند كرد . « 1 »
مكر و تلبيسى كه او ماند پليد * او ز حيوان دگر نايد پديد
هامش
( 1 ) . على عليه السلام در نهج البلاغه در معرفى اهل دنيا چنين مىفرمايد :
فإنَّما أهْلُها كِلابٌ عاويةٌ و سِباعٌ ضارِيةٌ يَهِرُّ بَعْضُها عَلى بعضٍ و يأكُلُ عزيزُها ذَليلَها و يُقْهِرُ كبيرُها صَغِيرَها نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ و أخرى مُهْمَلَةٌ ؛
بىشك اهل دنيا سگان زوزه كش و درندگانى خو گرفته به دريدن مىباشند . بعضى بر بعض ديگر فرياد مىزنند و زورمندان تهىدستان را طعمه خود قرار داده و بزرگان درصدد چيرگى بر خُردان مىباشند . بسان چهار پايانى كه بعضى افسار به سر و بعضى ديگر رها شده و افسار گسيخته مىباشند .