صفات كمال و به تعبير قرآن اسماى حسناست . دوم غرض نهايى و آن حصول آگاهى بر طاعت و تعبد جامعهء بشرى و ارجمند داشتن دعوت است .
مطالعهء هستى چگونه به اطاعت مىانجامد ؟
تنبيهاً على طاعته ،
معناى فرمانبردارى است . يكى از امتيازات دين اسلام و بلكه اديان آسمانىِ تحريف شده اين است كه در تمام شؤون « 1 » زندگى انسان از ابتدايىترين حالات انسان گرفته تا پيچيدهترين موضوعات ، برنامه دقيق و وسيعى دارند . پياده كردن آن برنامه در تمام شؤؤن زندگى ، اطاعت است ولى تعبد نيست . توضيح آنكه فردى كه از آگاهى دل برخوردار است نشانههاى حكمت و قدرت عظيم را در سرتاسر آفرينش به چشم دل مىبيند و به اين حقيقت پى مىبرد كه هر اثرى ، بر نيروى موثر ، دلالت مىكند و صفات و ويژگى اثر نيز نشان دهنده صفات كمالى موثرش مىباشد .
على عليه السلام مىفرمايد :
ما الجليلُ و اللّطيفُ و الثَّقيلُ و الخَفيفُ و القويُّ و الضعيفُ في خَلقِهِ إلّا سواء ؛
درشت و لطيف و سبك و نيرومند و ضعيف ، همگى در نشان دادن آثار كمال ذات ، برابر هستند . . . .
به عبارت ديگر ، يك بررسى كوتاه نشان مىدهد كه اگر از هر موجودى ، آنچه را كه از خارجِ ذات خويش گرفته پس بگيريم ، ديگر از خود ، هيچ ندارد كه با آن بتواند به هستى خويش ادامه دهد . آنچه از او مىماند همچون حلقوم تهىِ منتظر مدد است و بس . آرى هر موجودى ظرفى است براى دريافت ضرورتها . « 2 » و وجودها كه اگر لحظهاى اين بهرهها و توانهابه او نرسد ديگر توان ادامهء ذات خود را ندارد . با توجه به چنين مجموعهاى از نيازها و تهى بودن ، ضرورت رسيدن نقطهء جوششها و توانها به يك ذات لايتغير و بىنياز روشن است كه « وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ المُنْتَهى » ؛ « 3 » به تحقيق آخرين نقطهء نهايت ، پروردگار توست . . . . اوست منبع هر حكمت و اصل هر توان و قدرت و رحمت و
هامش
( 1 ) . بلكه اسلام همهء حالات و غرايزى را كه هنوز در انسان تكامل نيافته ، با تربيت و الهام از شيوه خاص تربيتى خود درجهت سازندهاى قرار مىدهد .
( 2 ) . اين همان امكان وجودى به معناى فقر است كه صدرالمتالهين مبتكر آن است .
( 3 ) . نجم ( 53 ) آيهء 42 .