متصل به آن سو مىباشد .
دو دهان داريم گويا همچو نى * يك دهان پنهانست در لبهاى وى
يك دهان نالان شده سوى شما * هاى وهويى درفكنده در سما
به تعبير ديگر :
تو يكى نيستى اى خوش رفيق * بلكه گردونى و دريايى عميق
چنان كه روانكاوان پى بردهاند ، در پس اين پردهء « مَن » ظاهر « مَن » باطن وجود دارد .
اما اختلاف دارند كه آيا « مَن » باطن اصالت دارد و يا همين « مَن » ظاهرى است كه به باطن گريخته و « مَن » باطن را تشكيل داده است . برخى به اصالت شعور باطن اعتقاد دارند و در سرشت انسان شعور مذهبى را اصيل و مستقل مىدانند و اين درك سرشتى در انسان موجود است . نهايت اين كه تقليد از جامعه و محيط ، روى اين فطرت اصيل پرده مىكشد .
چنان كه در اثر سانحهاى آن پرده از سيماى فطرت بر طرف مىشود و آينه صاف فطرت نمودار مىگردد . قرآن كريم اين فطرتِ ناخودآگاه را يادآور مىشود :
« قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السّاعَةُ أَغَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * بَلْ إِيّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شاءَ وَتَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ » ؛ « 1 »
اى پيامبر ! بگو مرا آگاه كنيد اگر عذاب خدا يا روز رستاخيز فرا رسد اگر از روى صدق و راستى توجه كنيد ؟ آيا غير او را مىخوانيد و يا فقط او را مىخوانيد و آنچه را كه شريك قرار داده بوديد فراموش مىكنيد . چنانچه مشيت خدا تعلق گرفت ، گرفتارى را بر طرف مىسازد .
فخر رازى روايتى را كه از طريق شيعه و سنى نقل شده در تفسيرش نقل مىكند :
رُويَ أنَّ بَعضَ الزَنادِقَةِ أنكَرَ الصانِعَ جَعفَر الصّادِق عليه السلام ، فقال جعفَر عليه السلام : هل رَكِبَت البَحرَ ؟ قال : نَعَم . قال : هَل رَأيْتَ أهوالَهُ ؟ قال : بَلى ، هاجَتْ يَوماً رِياحٌ هائلةٌ فَكَسَّرَتْ السُفُنَ و غَرَّقَتِ المَلّاحِينَ . فَتَعَلّقتُ أنا بِبَعضِ ألواحِها ثُمَّ ذَهَبَ عَنّى ذَلِك اللَوحُ فَإذا أنا مَدفُوعٌ فِي تَلاطِمِ الأمْواجِ حَتَّى دُفِعتُ إِلى السَّاحِلِ .
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 40 .