خشكى و اقسام حيوانات و كوهها و صحراهاست و هر يك ، از ديگرى جداست و در نتيجهء اين استقلال و جدايى ، فساد و از هم پاشيدگى كائنات خواهد بود . حال آن كه وحدت و همبستگى نظام جارى عالم و بستگى اجزاى آن به همديگر و اتصال تدبيرات جارى ، استقلالِ خدايى بر قسمتهاى عالم را از ، همديگر باطل مىسازد .
مراد از جملهء « إذاً لَذَهَبَ كُلُّ إله بِما خَلَقَ » ؛ « 1 » همين است كه بعضى از خدايان ، با تدبير خاصى كه از او سر زده و كاملًا جدا از تدبيرات خدايان ديگر است ، از ساير خدايان جدا مىشد و در نتيجه اتصال تدبيرات و يگانگى و نظم در اين عالم به هم مىخورد و جهان به تباهى مىگراييد . در حالى كه همهء اجزاى عالم در كمال ارتباط و پيوند به هم و شايد بر تدبير واحد مىباشد .
وَ لَعَلا بعضُهم عَلى بعضٍ ،
اين قطعه برهان ديگرى است . توضيح آنكه در جهان دوگونه تدبير داريم :
1 . تدبير عرضى كه در كنار هم است ؛ مانند قوانين طبيعى كه در درياها و خشكىها و جنگلها در جريان است و هر يك از آنها در عرض ديگر تابع همان تدبير است .
2 . تدبير و قوانين طبيعى كه در طول هم قرار گرفته يعنى يكى از آنها حاكم و مسلط بر ديگرى است ؛ به نحوى كه اگر نباشد ديگرى هم محكوم به زوال است . تدبير فوق را تدبير كلى و عام ، و ديگرى را كه محكوم است تدبير خاص و جزئى مىناميم ، مانند تدبير كره زمين و تدبير گياهانى كه در روى زمين هستند . واضح است كه اگر قوانين طبيعى زمين به هم بخورد بىترديد تدبير جهان گياهان كه در زمين واقع شده و جزئى از آن است ، به هم خواهد خورد . پس قوام گياهان با كره زمين و به آن وابسته مىباشد ؛ زيرا اگر قوانين زمينى نباشد تدبير گياهان به هم خورده و تباه خواهد شد و به همين قسم در صورت از هم پاشيدگىِ كرهء زمين تدبير جهان انسانى و قوانين طبيعى كه در آنجارى است فاسد خواهد گرديد .
حال كه فرض كرديم خدايى مدبّر گياه و خدايى ديگر مدبّر جهان انسان و ديگرى مدبّر درياهاست همگى بايد در برابر خدايى كه تدبير همهء كرهء خاكى با عوالمى كه در كرهء زمين
هامش
( 1 ) . مؤمنون ( 23 ) آيهء 91 .