طولانى شده است . بعضى از آنها گفتهاند كه آيه دليل برهانى نيست بلكه حجت و دليل اقناعى است كه موجب سكوت طرف مىشود نه يقين .
آيهء دوم :
« ما اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَلَعَلابَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ » ؛ « 1 »
خدا فرزندى ( براى خود ) نگرفته و با او إله و معبودى نيست ؛ چه اين كه اگر چنين مىبود هر يك از آنها به سوى مخلوق خود مىرفت و بعضى از آن نسبت به بعضى ديگر سركشى مىنمود .
در اين آيه هم روى سخن با بت پرستان و مشركان است كه خدايانِ خود را واجب الوجود مستقل در ايجاد نمىدانند بلكه آنها را موجودات ممكن و بس عالى مرتبه مىدانند كه تدبير قسمتى از جهان به آنها واگذار شده و آنها در عين اين كه پروردگار پايينتر از خود هستند خودشان هم مربوب پروردگار جهانيان مىباشند كه يكتا و واجب الوجودِ بالذات است .
بيان استدلال : تعدد در خدا مستلزم اين است كه آنها در يك جهت با همديگر متفاوت باشند . بطورى كه در معناى الوهيت و ربوبيت متحد نباشند و معناى ربوبيت و خدايى در قسمتى از كائناتست كه تدبير همان قسمت به وى تفويض شده و او در امر تدبير قسمتى مستقل باشد كه به او واگذار شده است و در محدودهء ربوبيت خويش ابداً احتياجى به ديگرى نداشته باشد حتى به خداى جهان كه واگذار كنندهء تدبير مىباشد .
با اين فرض كه دو يا چند موجود متباين مختلف شدند ، ناچار اثر وجودى آنها نيز مختلف است . زيرا از دو مختلف از جهت اختلاف ، صدورِ اثر واحد محال است . پس بايد هر يك از خدايان در نوع تدبير خويش مستقل و رابطه اتحاد و اتصال در تدبيرات جارى در عالم از همديگر جدا و مستقل باشد ، زيرا مفروض آن است كه هر يك از مدبّر خاص و مستقلى هست . پس نظام عالم انسان از نظامات جارى در عالم گياهان و دريا و
هامش
( 1 ) . مؤمنون ( 23 ) آيهء 91 .