ولى فطرت سالم با ديدن اين همه شگفتى و اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود و نظم و ترتيب دهشتانگيز نمىتواند حكم كند كه حكمت و نظم از بىحكمتى و تصادف صورت گرفته و يقين مىكند در ماوراى اين پردهء محسوس ، دست قدرت چيرهاى است كه گردونهء جهان را با حكمت و تدبير مىگرداند و هم اوست كه همهء پديدهها را به قدرت خويش آفريده و نظام دهشتانگيز جهان آفرينش را بر طبق ارادهء خويش در سير نهايى به حركت درآورده و همهء موجودات را به كمال وجود و غايت خلقت هدايت فرموده و بالأخره او سر سلسلهء خلقت و او سرانجام است ؛
هو الأول و الآخر .
عامل دوگانه پرستى
تنها سه عامل ، انگيزه دوگانه پرستى در بشر است :
1 . چون سروكار آدمى بيشتر با محسوسات است ، مىبيند ؛ مىشنود ؛ سخن مىگويد و . . . ؛ همه و همه محسوس و پديدهء مادى و داراى شكل وگونه خاصى است .
يگانه وسيلهء انسان براى فهم معانى عقلى احساس و خيال آدمى است ؛ زيرا اوّل ، چيزى را در مكان خاص و زمان مخصوص و حالت خاص مىبيند و مثلًا براى رسيدن به اين معناى كلى و عقلى كه « هر آتشى سوزاننده است » خصوصيات مكان و زمان و ظرف را كه ربطى به معناى كلى ندارد كنار گذاشته و حكم كلى مجرد از عوارضِ زمان و مكان را صادر مىكند . حاصل اين كه انسان تا رسيدن به مرحلهء تعقل ، به محسوسات خو گرفته است و اكثر افراد بشر از انس به محسوسات و پديدههاى مادى كه داراى شكل خاصى است دست بر نمىدارند ؛ به همين جهت در خيال خود آفريدگار جهان را نيز داراى صورت و شكل مىپندارند و خيال مىكنند كه گردانندهء خورشيد و ماه و زمين با نيروى عظيم و برتر از تصور مانند يكى از نيرومندانى كه ديده يا شنيده است مىباشد و مركز قدرت محسوسى دارد و او قبل از انجام هر كارى ، انديشهء خود را به كار مىاندازد و سپس آن را در صورت مصلحت بودن به مرحلهء اجرا در مىآورد . چنان كه در صريح تورات به اينگونه تشبيهات و پندارهاى بىاساس برمىخوريم . حنبلىها نيز - كه قائل به