و در عين حال اشاره به نكته ظريفى است .
توضيح : خضوع و تعبد و تسليم انسان در پيشگاه حق متعال از دو راه حاصل مىشود :
نخست ازطريق شناخت و درك عظمت آفرينش و همبستگى اجزاى جهان است كه چنين شناختى انسان را در مقابل عظمت خلقت به خضوع و تسليم وامىدارد . دوم : از طريق صِرف تهديد به عذاب و اميدوارى به ثواب حاصلمى شود . واضح است كه فرق بسيارى بين اين دوگونه تعبد و تسليم است ازاينرو يادگار نبوت عليهما السلام به « ثم » عطف مىكند . مثل اين كه مىفرمايد : غرض از آفرينش اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود ، آگاه نمودن صاحبدلان به تعبد و تسليم از راه محبت و شوق است كه با مشاهدهء عجايب و نشانههاى قدرت در همهء اجزاى جهان حاصل مىشود . چنان كه در شرح
تَنبيهاً على طاعَتِه
خواهد آمد . فاصلهء بين اين مرتبه از درك و عبادت و آن مرتبهء ديگر كه با تهديد و ترس حاصل مىشود بسيار زياد است ؛ هر چند اين نيز در حد خود تعبد و مطلوب است ؛ اما عبادت از راه محبت ، منزلت ديگرى دارد .
نظير اين عطف به « ثم » را در آيهء شريفه مىيابيم : « الحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى خَلَقَ السَّمواتِ وَالأَرضَ وَجَعَلَ الظُّلُماتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ » « 1 » ؛ ستايش از آنِ خدايى است كه آسمانها و زمين را آفريد و تاريكىها و نور را ايجاد كرد . در اين آيهء شريفه اعتقاد كافران را كه براى خدا شريك قرار مىدهند با حرف « ثُّمَّ » نقل فرمود تا فاصلهء بين دو تفكر را نشان دهد با بيان اين نكته كه خلقت آسمانها و زمين با شگرفىها و عظمتهايى كه دربردارد اين معنا را مىرساند كه قدرت بىهمتايى آن را قلم زده است ؛ در مقابل انديشهء كفار كه همواره در قبال قدرت آفريدگار قدرت ديگرى را هم قرار مىدهند . همانطور كه ملاحظه مىفرماييد فاصلهء بين اين دو طرز تفكر زياد است .
زمخشرى هم در كشّاف در تفسير اين آيه به اين نكته اشاره مىكند و از خود سؤال مىكند : «
ما معنى ثُّمَّ ؟ ؛
عطف به «
ثمَّ
» در اين آيه چه نكتهاى را مىخواهد بيان كند ؟ » بعد جواب مىدهد : «
استبعادُ أن يَعدلوا به بعدَ وضوحِ آياتِ قُدرتِهِ ؛
با عطف به « ثمّ »
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 1 .