آرام گرفتن و تجديد قوا از حكمتهاى آفرينش شب است و بدين سان در همهء موجودات حكمتى است هر چند كه در نظر سطحى پنهان باشد .
وجود پشه دارد حكمت اى خام * كه نبود در وجود تير و بهرام
خلاصه : حكمت در برابر كار بيهوده و گزاف است كه فاقد هدف صحيح عقلى باشد .
در قرآن كريم از آن به « عبث » تعبير شده است . مانند « أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ » ؛ « 1 » آيا گمان كرديد كه ما شما رابيهوده ( فاقد هدف ) آفريديم و شما به سوى ما بر نخواهيد گشت ؟
تعبد : خضوع و تذلّل . در لغت آمده :
طَرِيقٌ مُعَبَّدٌ ؛
راه و جادهء هموار شده ، چون راهى كه هموار است مانند آن است كه در برابر خواست پويندهء راه ، خاضع و سر به زير است .
اعزاز : گرامى داشتن و ارجمند داشتن .
ذيادة : راندن و طرد كردن . « ذيادة » و « ذَوْد » هر دو مصدر آن است . اين لغت در قرآن كريم نيز آمده : « وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ » ؛ « 2 » يافت ( موسى ) غير از آن گروه دو زن را كه گوسفندان خود را مىراندند .
حِياشة : ابن اثير در كتاب نهاية اللغة آورده :
حُشتُ الصَّيدَ وَ أحشْتُهُ إِذا نَفَرتُهُ نَحْوَهُ وَ سُقْتُهُ إِلَيْهِ .
اگر شكارى را به طرف كسى برانند مىگويند :
حُشتُ عَلَيهِ الصَّيدَ ؛
شكار را به سوى او راندم . لازم به توضيح است كه راندن حيوان وحشى به سوى كسى ، راندن ساده و معمولى نيست بلكه راندن با حيله و تدبير است كه حيوان بر خلاف طبع و ميل خود به سوى نقطهء معينى حركت كند .
بحث ادبى
1 . سرّ آوردن « حاجت » به صورت نكره در عبارت
من غير حاجة ،
افادهء معناى عموم است و منطبق با قاعدهء ادبىِ « نكره در سياق نفى افادهء عموم مىكند » مىباشد . در حالى كه
هامش
( 1 ) . مؤمنون ( 23 ) آيهء 115 .
( 2 ) . قصص ( 28 ) آيهء 22 .