ممكن بود با عبارتى چون من الحاجة يا « من دون حاجته » بيان شود . اين تعبير يعنى :
من غير حاجة منه ،
هرگونه نياز و احتياجى را كه به تصور در آيد از ذات ربوبى نفى مىكند .
بلكه بالاتر از آن با آوردن لفظ « من » تأكيد بيشترى بر تأكيد معناى عموم اضافه مىشود .
چنان كه مىبينيم همين تأكيد با اضافه شدن « مِنْ » در آيهء شريفه افاده شده است : « وَ ما هُمْ بِحامِلِينَ مِنْ خَطاياهُمْ مِنْ شَىءٍ » ؛ « 1 » گمراه كنندگان ، خطا و لغزشِ گم راه شدگان را به گردن نخواهند گرفت . هر چند خود لفظ « شىء » در
« من شيءٍ »
نكره است و خود به تنهايى افادهء عموم مىكند ولى با اضافه شدن لفظ « مِن » شمول و فراگيرى مضاعف مىشود .
چه اين كه اگر عبارت بدين نحو بود :
وَ ما هُمْ بِحاملينَ مِن خَطاياهُم شيئاً
، گرچه افادهء عموم مىكرد ولى فاقد معناى تأكيد بيشتر مىشد .
لفظ « غير » در عبارت
من غير حاجة منه
به معناى « لا » آورده شده ، مانند آيهء شريفه « فَمَنِ اضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِاثْمٍ » ؛ « 2 » هر كس ناچار ( به خوردن ميته ) شد در حالى كه از ضرورت تجاوز نكند . . . .
2 . چنان كه گفته شد « حياشه » در لغت به معناى راندن حيوان وحشى به سوى نقطهء معين مىباشد چون طبع آدمى كه هنوز ايمان در او استوار نگرديده با تكليف الهى سازگار نيست ، انجام هر تكليفى بر چنين طبعى سنگين و ملال آور است ؛ پس طبع آدمى به مانند شكارى است كه بايد آن را با تدبير - كه اين تدبير فقط از مكتب انبيا عليهم السلام ممكن است - به هدف انسانى نزديك نمود .
3 . جملات
الّا تثبيتاً لِحكمتِهِ و تنبيهاً على طاعتِهِ . . .
با حرف « واو » عطف شده . ولى جملهء
جَعَلَ الثوابَ
با حرف « ثم » براى افادهء معناى تأخير است . چه اين كه « واو » در لغت عرب براى مجرد عطف است ولى « ثم » براى عطف با تَراخى است . يعنى « ثُم » در لغت عرب در مهلت و فاصلهء زمانى به كار برده مىشود . و در فارسى معادل « سپس » مىباشد .
جملهء
ثم جَعَل الثوابَ على طاعتِهِ
كه با ثم عطف شده مفيد تَراخى و عطف با تأخير است
هامش
( 1 ) . عنكبوت ( 29 ) آيهء 12 .
( 2 ) . مائده ( 5 ) آيهء 3 .