تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 933

مساهمون:

ص٩٣٣
پرده‌ها را بيانداخت . در آن شب ديدم كه گويا مسيح ، شمعون و تعدادى از حواريين فرود آمده و در قصر جدّم حضور به هم رسانيده‌اند ، و در همان موضعى كه جدّم آن سرير را قرار داده بود ، منبرى برافراشته‌اند كه در بلندا و رفعت سر به آسمان مي‌زند . آنگاه محمد به همراه گروهى از پسرانش وارد شدند ، پس مسيح برخاست و او را به آغوش كشيد ، او مي‌فرمود : اى روح الله ! من نزد تو آمده‌ام تا از وصى تو شمعون ، دخترش مليكه را براى اين پسرم ابو محمد - صاحب اين نامه - خواستگارى كنم . مسيح به شمعون نگاهى كرد و فرمود : شرافت به سراغت آمده پس رحِم خود را به رحم رسول‌خدا ( صلى الله عليه وآله ) پيوند زن ، او نيز پذيرفت . پس بر فراز منبر رفتند و محمد خواستگارى كرد و مرا به ازدواج ايشان در آورد ، و مسيح ، فرزندان محمد و حواريون بر اين امر گواه شدند . از خواب كه برخاستم ترسيدم اين رؤيا را براى پدر و پدر بزرگم بگويم ، شايد مرا بكشند ، لذا آن را در خود نگاه داشتم و براى آنها بيان ننمودم . محبّت ابو محمد چنان در دلم جاى گرفته بود كه دست از خوردن و آشاميدن كشيدم ، جسمم ضعيف و لاغر شد و به شدّت بيمار شدم . پدر بزرگم تمامى پزشكان شهرهاى مختلف روم را حاضر كرد و دواى مرا جويا شد ، اما چون به مرحله‌ى يأس رسيد به من گفت : نور ديدگانم ! آيا خواسته‌اى در اين دنيا دارى تا برايت برآورم ؟ گفتم : اى پدر بزرگ ! درهاى اميد را بسته مي‌بينم ، خوب است اگر دست از شكنجه‌ى اسيران مسلمانى كه در زندان دارى برداشته ، از غل و بند بِرَهاني ، و با آزادى بر آنان منت نهي ، اميد آنكه مسيح و مادرش مرا عافيت و شفا بخشند . هنگامى كه او اين كار را انجام داد ، چنين وانمود كردم كه رو به بهبودي‌ام ، و اندكى غذا تناول كردم ، لذا پدر بزرگم بسيار شادمان شد و به اكرام و گراميداشت اسيران پرداخت . پس از چهار شب چنين ديدم كه بانوى بانوان به همراه مريم دخت عمران و هزار خدمتگزار بهشتى به ديدن من آمده است ، مريم به من فرمود : اين بانوى بانوان مادر همسرت ابو محمد ( عليه السلام ) است ، من دامن ايشان را گرفته گريستم و از اباى ابو محمد از ديدار خود گله كردم ، ايشان به من فرمودند : پسرم ابو محمد در حالى كه تو به خداوند شرك مي‌ورزى و
فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 933 | الشيخ علي الكوراني العاملي