تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩

تُسْأَلُونَ ، ( 1 ) پس چون عذاب ما را احساس كردند ، بناگاه از آن مي‌گريختند . مگريزيد ، و به سوى آنچه در آن متنعّم بوديد و سراهايتان بازگرديد ، باشد كه شما مورد پرسش قرار گيريد ، فرمودند : چون قائم قيام كند و به سراغ بني‌اميه در شام فرستد به روم بگريزند . روميان به آنها گويند : شما را راه نمي‌دهيم مگر پس از آنكه به كيش مسيح در آييد . آنان هم صليب‌ها در گردن آويزند ، آنگاه آنها را داخل كنند . هنگامى كه اصحاب قائم بدانجا رسند ، آنان [ روميان ] خواستار امان و صلح شوند ، ياران قائم گويند : اين كار را نخواهيم كرد مگر پس از آنكه كسانى را كه از ما نزد شمايند در اختيار ما گذاريد . آنها همچنين كنند و اين سخن خداست : لا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْأَلُونَ ؛ از آنان درباره‌ى گنج‌ها پرسش مي‌كند در حالى كه خود داناتر است . مي‌گويند : يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ . فَمَا زَالَتْ تِلْكَ دَعْوَاهُمْ حَتَّى جَعَلْنَاهُمْ حَصِيداً خَامِدِينَ ، ( 2 ) اى واى بر ما ، كه ما واقعاً ستمگر بوديم . سخنشان پيوسته همين بود ، تا آنان را دروشده‌ى بى جان گردانيديم ؛ با شمشير . » يعنى ياران حضرت مهدي ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) براى مواجهه با روم لشكر كشى مي‌كنند و آنها را مورد تهديد قرار مي‌دهند . مقصود از بني‌اميه هم اصحاب سفيانى هستند كه در روايتى ديگر آمده است . ظاهر آن است كه اينان از بعد سياسى داراى اهميت هستند ، از اين رو امام ( عليه السلام ) و ياران ، روميان را در صورت تسليم نكردن آنها به جنگ تهديد مي‌كنند ، و در تفسير اين آيه خواهد آمد : حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الأرض زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا ، ( 3 ) تا آنگاه كه زمين پيرايه‌ى خود را برگرفت و آراسته گرديد و اهل آن پنداشتند كه آنان بر آن قدرت دارند . . . تفسير عياشى 2 / 235 از جميل بن دراج روايت مي‌كند : « امام صادق ( عليه السلام ) در مورد آيه‌ي : وَإِنْ كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ ، ( 4 ) هر چند از مكرشان كوه‌ها از جاى كنده مي‌شد ، فرمودند : و اگر

هامش
( 1 ) . سوره‌ى انبياء ( عليهم السلام ) / 13 - 12
( 2 ) . همان / 15 - 14
( 3 ) . سوره‌ى يونس / 24
( 4 ) . سوره‌ى ابراهيم ( عليه السلام ) / 46