عراق رود ، در جستجوى اهل خراسان ميفرستد . اهل خراسان هم در طلب مهدى ميروند . مهدي ، با هاشمى كه پرچمهاى سياه را به همراه دارد و بر مقدّمهى لشكرش شعيب بن صالح است ، مواجه ميشود . آنان و ياران سفيانى بر دروازهى اصطخر با هم روبرو ميشوند ، و ميان آنها جنگى سخت در ميگيرد . پرچمهاى سياه غالب ميشوند و لشكر سفيانى ميگريزند . آن زمان است كه مردم آرزوى مهدى داشته به جستجوى او ميروند . » همان / 88 مينويسد : « سفيانى و پرچمهاى سياه با يكديگر روبرو ميشوند . در ميان آنها جوانى از بنى هاشم است كه در كف دست چپ خالى دارد . پيش قراول آن مردى از بنى تميم است كه او را شعيب بن صالح گويند . اين مواجهه بر دروازهى اصطخر خواهد بود و نبردى ميان آنان در خواهد گرفت . » ( 1 ) نگارنده : ابنحماد دربارهى لشكر سفياني ، گزارشات و اقوال بدون سند بسيارى نقل ميكند . در اين گزارش ها مختصر البصائر / 199 از اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در خطبهى مخزون نقل ميكند : « سفيانى صد و سى هزار نفر را به عراق اعزام ميكند . آنان در روحاء ، فاروق و موضع مريم و عيسي ( عليه السلام ) در قادسيه فرود ميآيند ، هشتاد هزار نفرشان هم در كوفه موضع قبر هود ( عليه السلام ) در نخيله . در روز زينت بر آن هجوم ميبرند . حاكم مردم جبارى متجاوز است كه او را كاهن ساحر گويند . از شهرى كه زوراء نام دارد در ميان پنج هزار كاهن خروج ميكند ، و بر روى پل آن هفتاد هزار نفر را به قتل ميرساند . چنان ميشود كه مردم به جهت خونها و بوى بد اجساد ، سه روز از فرات استفاده نميكنند . او دوشيزگانى را در كوفه به اسارت ميگيرد . . . آنگاه صد هزار نفر كه يا مشركند و يا منافق از عراق خروج ميكنند تا آنكه به دمشق - كه همان ارم ذات العماد است - برسند و هيچ كس مانعشان نشود . پرچمهاى شرق زمين كه نه از پنبه است ، نه كتان و نه ابريشم ، ميآيد . سر چوبهى آنها با مهر سيد اكبر مهر شده است . مردى از آل محمد ( عليهم السلام ) آنها را سوق ميدهد . روزى كه در مشرق باز شود ، بوى آن در مغرب بسان مشك ميپيچد . هراس يك ماه جلوتر از آن سير ميكند .
فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 634
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٣٤
هامش
( 1 ) . و نيز ر . ك به عقد الدرر / 127 ، الحاوى 2 / 69 ، جمع الجوامع 2 / 103 و الفتاوى الحديثية / 29