اذا عرفت ذلك فالظّاهر صحّة اطلاق المطلق عندهم حقيقة على اسم الجنس و النّكرة بالمعنى الثّاني ، كما يصحّ لغة ، و غير بعيد أن يكون جريهم في هذا الاطلاق على وفق اللغة من دون أن يكون لهم فيه اصطلاح على خلافها ، كما لا يخفى . نعم لو صحّ ما نسب الى المشهور من كون المطلق عندهم موضوعا لما قيد بالارسال و الشّمول البدليّ لما كان ما أريد منه الجنس « 1 » أو الحصّة « 2 » عندهم بمطلق [ مطلقا ] ، الا أن الكلام في صدق النّسبة [ 1 ] .
شرح
گفته شده معناى « رجل » در جئنى برجل - و امثال آن - كلّى نيست و بر ماهيّت مقيّد به قيد وحدت دلالت ندارد بلكه كلمهء « رجل » بر فرد مردّد دلالت مىكند .
مصنّف رحمه اللّه : اگر آن عبد مأمور فرضا زيد را نزد مولا حاضر نمود در اين صورت :
آيا عبد ، « زيد » را بهعنوان مصداق « رجل » - و نفس مأمور به - احضار نموده يا بهعنوان اينكه « مأمور به » بين اين فرد يا آن فرد ، مردّد است ، اتيان كرده ؟
مسلّما و بدون ترديد ، عبد هر فردى از افراد رجل را كه انتخاب و نزد مولا حاضر نمايد برآن فرد ، عنوان مأمور به صادق است زيرا مأمور به « كلّى » - مقيّدا بقيد الوحدة - و قابل صدق بر « كثيرين » است پس نكره ، داراى عنوان « كلّى » و اطلاقش محفوظ است .
[ 1 ] - تاكنون الفاظى را كه به آنها عنوان « مطلق » اطلاق مىشد ، بيان كرديم ، اكنون بايد ببينيم اطلاق كلمهء « مطلق » بر آنها صحيح و حقيقت است يا نه ؟
به « مشهور » نسبت داده شده « 3 » كه : « مطلق » براى ماهيّت مقيّد به « سريان » و « شيوع بدلى » وضع شده به عبارت ديگر : مطلق ، يعنى : ماهيّت امّا نه ماهيّت مجرّده و مبهمه بلكه
هامش
( 1 ) - اى : اسم الجنس .
( 2 ) - اى : اسم النكرة .
( 3 ) - البته معلوم نيست ، آن نسبت ، صادق و صحيح باشد .