فالظاهر أنّ اللام مطلقا تكون للتّزيين كما في الحسن و الحسين عليهما السّلام و استفادة الخصوصيّات انّما تكون بالقرائن التي لا بدّ منها لتعيّنها [ لتعيينها ] على كلّ حال و لو قيل بافادة اللام للاشارة الى المعنى ، و مع الدلالة عليه بتلك الخصوصيّات لا حاجة الى تلك الاشارة لو لم تكن مخلّة ، و قد عرفت اخلالها ، فتأمّل جيّدا [ 1 ] .
شرح
تا قضيّهء حمليّه تحقّق پيدا كند ، اين مسئله با مقام حكمت واضع تناسبى ندارد و اگر چنان باشد او مردم را در زحمت و مضيقه قرار داده نه سهولت - وضع واضع براى تسهيل است نه تضييق .
[ 1 ] - مصنّف رحمه اللّه بعد از آنكه كلام مشهور را نپذيرفتند ، مىفرمايند : ظاهر ، اين است كه لام در تمام موارد « 1 » براى تزيين است - همانطور كه بر اعلام شخصيّه ، داخل مىشود مانند الحسن و الحسين - و استفادهء خصوصيّات - جنسيّت ، شمول و عهديّت - به واسطهء قرائن خاصّه مىباشد « 2 » .
مصنّف به نكتهاى اشاره كردهاند كه : فرض كنيد « لام » براى اشاره وضع شده باشد امّا چون لام گاهى براى جنس ، استغراق يا عهد است لذا بايد قرائن معيّنه باشد تا تعيين كند مثلا لام در فلان مورد براى استغراق است نه تعريف جنس و در فلان مورد براى تعريف جنس است نه استغراق لذا چون بههرحال ، آن قرائن ، لازم است ، بگوئيد : الف و لام ، هيچگونه نقشى ندارد « 3 » و فقط براى زينت است و همان قرائن بر خصوصيّات دلالت مىنمايد نتيجتا وقتى قرائن ، دالّ بر خصوصيّات است « 4 » ، نيازى نيست ، بگوئيم در معناى « لام » ، تعريف و اشاره اخذ شده - لا حاجة الى تلك الاشارة لو لم تكن مخلّة و قد
هامش
( 1 ) - خواه براى جنس ، استغراق يا عهد باشد .
( 2 ) - حتى اگر لام براى اشاره وضع شده باشد .
( 3 ) - تا اشكالات سهگانه برآن وارد نشود .
( 4 ) - و وجودش بههرحال ، لازم است .