شرح
مصلحتى در نفس امر است يعنى : « نفس مأمور به » بودن به حسب ظاهر ، داراى مصلحت و حكمت است - نه به جهت اينكه مصلحت كاملى در فعل تحقق داشته باشد .
قوله : « . . . و من هذا القبيل لعله « 1 » يكون امر ابراهيم به ذبح اسماعيل » .
مثلا داستان حضرت ابراهيم عليه السّلام در مورد ذبح اسماعيل عليه السّلام كأنّ حقيقتش اين است : بعد از امر خداوند متعال به ذبح اسماعيل شايد ابتداء چنين تصوّر مىشده كه مصلحتى در نفس ذبح و مذبوحيّت اسماعيل تحقّق دارد لكن بعد از آنكه نهى ، صادر شد ، كشف مىكنيم نفس امر به ذبح ، داراى مصلحت بوده و چهبسا لازم نبوده كه حتى حضرت ابراهيم عليه السّلام از ابتدا نسبت به آن قضيّه ، آگاه باشد زيرا قبول داريم كه انبيا داراى مقام رفيعى هستند امّا چنين نيست كه احاطهء علمى آنها مانند خداوند متعال باشد ، مسلّما علومى هست كه مختصّ ذات حق مىباشد و هيچكس را برآن مطلع ننموده ، ممكن است در مسألهء ذبح اسماعيل ، چنين بوده كه حضرت ابراهيم عليه السّلام هم واقعا پنداشته ، امرى از ناحيهء خداوند ، متوجّه او هست و مصلحتى در آن مأمور به ، محقّق مىباشد ، در اين صورت اگر ابراهيم عليه السّلام نسبت به آن مسئله آگاهى نداشته باشد ، جهلش مقام كمال او را تثبيت مىكند زيرا اگر او مىدانست بعد از لحظاتى آن امر ، منتفى و حكم خداوند متعال نسخ مىشود و ذبح اسماعيل عليه السّلام تحقّق پيدا نمىكند ، باتوجّه به سرانجام داستان نمىتوانستيم آن مقام تسليم ابراهيم را نزد خداوند - و تسليم اسماعيل را براى انجام فرمان الهى - احراز نمائيم « 2 » .
به عبارت ديگر : مقام تسليم كه يكى از مقامات رفيع انبيا و اوليا هست در اين مورد با
هامش
( 1 ) - اشار باداة الترجى الى المناقشات فى كونه من النسخ مثل ما قيل : ان المراد من الذبح مقدماته بقرينة قوله تعالى : « قد صدقت الرؤيا » . ر . ك : حقائق الاصول 1 / 543 .
( 2 ) - و بدانيم او از نظر مقام تسليم در مرتبهء رفيعى قرار دارد .