شرح
مقام بيان حكم هم آن را معرفى كند ؟ خير ! متكلّم ، قيدى را بايد بيان كند كه مكلّفين ، واجد آن نباشند يا وضع آنها نسبت به آن قيد ، مختلف باشد . امّا اگر تمام مكلّفين ، واجد آن قيد هستند ، لزومى ندارد ، متكلّم متذكّر آن شود « 1 » .
پس اگر آيهء« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا . . . » *- تا روز قيامت عموميّت پيدا مىكرد ، مىگفتيد مولا كه صحبتى از زمان حضور نكرده به اصالت الاطلاق تمسّك مىنمائيم امّا اگر به مسلمين صدر اوّل اختصاص داشته باشد - گرچه كلام ، مطلق است - امّا احتمال دارد در واقع ، مقيّد باشد و به اين جهت ، متذكّر آن قيد نشده كه در آن زمان ، قيد مذكور ، ثابت و محقّق بوده يعنى : مسلمين صدر اوّل در زمان حضور نبى و معصوم بودند و چون واجد آن وصف و قيد بودهاند ، لازم نبوده در كلام بيان شود - و فرضا آيه به اين نحو ذكر شود : . . .
ان كنتم فى زمن حضور الامام - درحالىكه به حسب واقع ، آن قيد مدخليّت دارد
خلاصهء اشكال : نمىتوان به دليل مذكور ، اطلاق حكم را براى مسلمين صدر اوّل ثابت كرد زيرا اطلاق در موردى است كه قيد ، وجود خارجى نداشته باشد امّا اگر وجود خارجى پيدا كرد ، لازم نيست در كلام ذكر شود .
جواب : قيود بر دو گونه است : الف : اگر دائما محقّق و لازم لاينفكّ « 2 » مخاطبين باشد ، كلام شما صحيح است و تمسّك به اطلاق ، جائز نمىباشد .
ب : امّا اگر قيد از قيودى باشد كه احتمال فقدان و تطرّق زوال در آن جريان پيدا كند و
هامش
( 1 ) - فرضا اگر حكمى مربوط به اهالى شهر قم هست و فقط در محدودهء آن شهر ، ثابت است ، لزومى ندارد متكلم ، آن را در كلام خود عنوان نمايد .
( 2 ) - مثل اينكه قيدى به اين نحو باشد : « زندگى و وجود در قرن اول هجرت » ، بديهى است كه قيد مذكور براى مشافهين ، غيرممكن الزوال است و نمىتوان عملى انجام داد كه زندگى در قرن اول زائل شود .