تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
شرح
محتمل باشد كه زمانى از بين برود در اين صورت مىتوان به اطلاق خطاب ، عدم مدخليّت قيد را براى آن‌ها ثابت نمود مثلا اگر خطابى ، متوجّه معمّمين شد - نه به‌عنوان « معمّم » بلكه باتوجّه به اينكه معمّم بودن ، يك امر اختيارى هست ، « يمكن ان يزول و يمكن ان لا يزول » - در اين فرض مىتوان به اطلاق خطاب تمسّك نمود و عدم مدخليّت قيد را در مورد آن‌ها ثابت كرد ، مسألهء حضور هم ممكن است از همان قيود باشد يعنى : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىدانسته كه هميشه زمان حضور نيست و بعد از رحلتش امامت در اختيار غير لائقين ، واقع مىشود و تا برهه‌اى از زمان ، امام مبسوط اليد وجود ندارد يعنى : آن قيد چون قيدى هست كه « يمكن ان يعرض له الزوال » ، متكلّم نمىتواند به وجود فعلى آن اكتفا نمايد و اگر آن قيد مدخليّت داشته باشد بايد در كلام خود ذكر كند و چون ذكر ننموده ، ما به اطلاق كلام او تمسّك و عدم مدخليّت آن قيد را ثابت مىنمائيم سپس به دليل اشتراك ، آن حكم را در مورد خودمان اثبات مىكنيم . اشكال : پس نسبت به قيود غيرممكن الزّوال ، ثمرهء دوّم ، ثابت است و اگر در قسمتى ، آن ، ثمره ، ثابت شد ، كافى هست و در نتيجه ، بحث را در قيود « لا ينفك » مطرح مىكنيم كه كلام مولا اطلاق دارد - ولى مقصود او مقيد است - تمسّك ما هم به اطلاق ، جائز نيست . جواب : قيود « لا ينفك » اصلا قيودى نيست كه انسان احتمال بدهد در حكم مدخليّت دارد زيرا نسبت به هر قيدى كه احتمال مدخليّت ، مطرح نيست مثلا وجود و زندگى در قرن اوّل ، يك قيد غيرممكن الزّوال است امّا احتمال نمىدهيم كه در حكم مدخليّت داشته باشد بلكه خصوصيّاتى كه احتمال مدخليّت آن‌ها در حكم ، مطرح است ، همان خصوصيّات ممكن الزّوال است لذا نبايد توهّم نمود كه نسبت به آن قيود ، ثمره ، ثابت است .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 468 | الشيخ فاضل اللنكراني