شرح
متكلّمى كه لفظى را استعمال مىنمايد ، ابتدا محاسبه مىكند كه فلان لفظ از نظر لغت و معناى حقيقى در چه چيز ظهور دارد سپس حجّيّت ظهور ، مطرح مىشود و مىگوئيم فلان معناى « ظاهر » را بر متكلّم تحميل و به كلامش احتجاج مىنمائيم و مىگوئيم شما فلان « ظاهر » را اراده نموديد پس : ظهور ، مربوط به لفظ و حجّيّت ظهور ، مربوط به متكلّم است .
در محلّ بحث ، يك ظهور ، مطرح است و يك حجّيّت ظهور .
ما مدّعى هستيم كه « اكرم كلّ عالم » مسلّما دلالت بر عموم دارد امّا از نظر حجّيّت آن ظهور ، گرفتار يك دليل اقوا و حاكمى به نام « لا تكرم الفسّاق من العلماء » هست كه حجّيّت را از ظهور اكرم العلماء ، نسبت به عالم فاسق سلب نموده زيرا خاص ، نسبت به عام « نص » يا « اظهر » هست به عبارت ديگر « خاص » در خروج فاسق ، يك حجّت اقوا هست و حجّت غير اقوا را مغلوب نموده .
سؤال : در چه مقدار آن را مغلوب نموده ؟
جواب : در همان مقدار مورد تنازع ، يعنى : عالم فاسق كه اكرم العلماء دلالت بر وجوب اكرامش دارد امّا لا تكرم الفسّاق ، دالّ بر عدم وجوب اكرام او هست و چون خاص ، حجّت اقوا هست ، مانع حجّيّت ظهور غير اقوا - اكرم كلّ عالم - نسبت به عالم فاسق شده و در نتيجه ، اكرم كلّ عالم ، مغلوب شده و نسبت به عالم فاسق نتوانسته ، حجّيّت پيدا كند امّا اگر از مورد مخصّص صرفنظر نموديم و با عالمى مواجه شديم كه عادل هست « 1 » لكن جهتى در او تحقّق دارد كه ما ترديد پيدا كرديم ، وجوب اكرام دارد يا نه در برابر حجّيّت « اكرم كلّ عالم « 2 » » چه دليل اقوائى وجود دارد كه نتواند حجّيّت پيدا كند .
هامش
( 1 ) - فاسق نيست .
( 2 ) - نسبت به آن مورد .