فالظّاهر أنّ الغرض من تعريفه انّما هو بيان ما يكون بمفهومه جامعا بين ما لا شبهة في أنّها أفراد العامّ ليشار به اليه في مقام اثبات ما له من الاحكام ، لا بيان ما هو حقيقته و ماهيّته ، لعدم تعلّق غرض به بعد وضوح ما هو محل الكلام بحسب الاحكام من أفراده و مصاديقه ، حيث لا يكون بمفهومه العامّ محلا لحكم من الاحكام [ 1 ] .
شرح
مقياس قرار داده ، مىگوئيم : معنائى كه در ذهن ما هست ، شامل فلان مصداق مىشود امّا تعريف شما شامل آن مصداق نمىشود پس نتيجه مىگيريم كه بالاخره مقياس و معرّفى نزد شما مشخّص و مرتكز هست .
سؤال : آن مقياسى كه نزد شما مشخّص است اوضح مىباشد يا آن تعريفى كه براى « معرّف » ذكر شده ؟
بايد بگوئيد مقياس ما اوضح هست كه صحّت و سقم تعريف را با آن مىسنجيم .
اگر آن مقياس ، اوضح هست پس معلوم مىشود تعريف مذكور ، تعريف به « اجلى » نيست « 1 » ، « معرّف » بايد از « معرّف » ، اجلى باشد درحالىكه شما صحّت و سقم « معرّف » را با مقياس خودتان مىسنجيد ، معلوم مىشود آن مقياس ، اوضح مىباشد ، مقياس كه اوضح شد ، « معرّف » اوضح است ، اگر « معرّف » اوضح است چگونه اين « معرّف » از « معرّف » اجلى هست ؟
در تعاريف حقيقيّه بايد « معرّف » از « معرّف » اجلى باشد و بلااشكال در محلّ بحث ، عنوان « اجلى » مطرح نيست پس آن تعريف ، تعريف حقيقى نيست بلكه عنوان « شرح الاسم » دارد .
[ 1 ] - سؤال : اگر چنان مقياس اوضحى در ذهن شما مرتكز هست چه داعى و انگيزهاى بوده كه آن تعاريف را ذكر كنند به عبارت ديگر ، چه فائدهاى بر تعاريف مذكور ، مترتّب است ؟
جواب : چون علما و اصوليين يك فصل و مقصدى را مطرح مىكنند در آن فصل
هامش
( 1 ) - بلكه تعريف به غير اجلى هست .