شرح
مگر اينكه ما از يكى از آن دو قاعدهء اوّلى صرفنظر نمائيم و بگوئيم به چه دليل ، اصل اوّلى در الف و لام ، تعريف جنس است بلكه اگر الف و لام بر مفرد هم داخل شود ، دالّ بر استغراق و شمول افراد « 1 » هست « العالم » يعنى : « كلّ فرد من افراد طبيعة العالم » اگر قائل به اين مسئله شديد « هذا يدلّ على الانحصار » يعنى : اگر گفتيم « كلّ فرد من افراد العالم » در زيد خلاصه مىشود ، معنايش اين است كه بكر و خالد ، عالم نيستند زيرا تمام افراد ماهيّت عالم ، عبارت از زيد است پس غير از زيد ، فرد ديگرى عنوان عالميّت ندارد .
و همچنين اگر از قاعدهء دوّم صرفنظر نمائيم و بگوئيم به چه دليل ، اصل اوّلى در قضاياى حمليّه ، اين است كه حملش شايع صناعى باشد ، ممكن است قاعدهء اوّلى ، حمل اوّلى ذاتى باشد يعنى : اگر گفتيم « العالم زيد » حملش حمل اوّلى ذاتى هست و معنايش اين مىشود كه : ماهيّت زيد ، همان ماهيّت عالم است و بين آن دو ، هيچگونه جدائى نيست و اين مطلب دلالت مىكند ، غير از زيد كسى نمىتواند عالم باشد زيرا غير از زيد - مانند عمرو - ماهيّت ديگرى دارد و شما بين ماهيّت زيد و « عالم » قائل به اتّحاد شديد و چنانچه غير از زيد هم كسى اتّصاف به عالميّت پيدا كند ، اتّحاد ماهيّت در « العالم زيد »
هامش
( 1 ) - يا بگوئيم : از « الف و لام » اطلاق استفاده مىشود ، در بحث مطلق و مقيد خواهيم گفت كه « اطلاق » بهمعناى سريان در جميع افراد است ، « الضارب » بهمعناى : « الطبيعة السارية فى جميع افراد الضارب » ، مىباشد كه در اين فرض اگر گفتيم : « الضارب زيد » ، طبيعت ساريه در جميع افراد ، زيد مىباشد و معنايش اين است كه غير از زيد ، كسى نمىتواند واجد آن طبيعت باشد و معناى آنهم عموم است با اين تفاوت كه عموم از ابتدا و مستقيما با افراد اما اطلاق با ماهيت ، مرتبط و در جريان است منتها ماهيت در افراد سريان دارد پس فرق بين عموم و اطلاق از نظر ايشان همان بود كه اشاره كرديم لكن اين نظر ، مطابق با تحقيق نيست كه در بحث مطلق و مقيد مشروحا دربارهاش صحبت خواهيم نمود .