شرح
ملاك حمل شايع صناعى ، اين است كه : موضوع و محمول تنها در وجود خارجى متّحد هستند مانند : « زيد انسان » و الا اگر خارجا از « زيد انسان » صرفنظر كنيد ، زيد با انسان ، مباين هست زيرا « زيد » يعنى انسان متشخّص به خصوصيّات فرديّه و بديهى است كه انسان مقيّد به تشخّصات فرديّه با انسانى كه تقيّد به خصوصيّات فرديّه ندارد ، مغاير است - آشنائى و ارتباط بين زيد و انسان در خارج است و فقط زيد ، مصداق و فردى از ماهيّت انسان هست .
خلاصه : اصل اوّلى در قضاياى حمليّه ، اين است كه حملش ، شايع صناعى باشد يعنى فقط خارجا متّحد هستند نه مفهوما و ماهيّتا .
اكنون دو قاعدهء مذكور را به يكديگر ضميمه مىكنيم تا ببينيم نتيجهاش اين است كه :
آيا مسند اليه معرّف به لام ، دلالت بر انحصار دارد يا نه ؟
اصل اوّلى اين است كه الف و لام براى تعريف جنس باشد و از طرفى قاعدهء اوّلى ، اين است كه بين موضوع و محمول ، اتّحاد وجودى باشد - نه اتّحاد ماهوى و مفهومى - اكنون مىگوئيم به چه بيان از قضيّهء « الضّارب زيد » يا « العالم زيد » استفادهء حصر مىشود ؟
از قضيّهء مذكور استفاده مىشود كه بين زيد و عالم خارجا اتّحاد وجودى هست به عبارت ديگر : اگر گفتيم « الانسان زيد » معنايش اين است كه بين آن دو ، اتّحاد وجودى هست امّا آيا معنايش اين است كه بين « انسان و عمرو » يا بين « انسان و بكر » ، اتّحاد وجودى نيست ؟
الف و لام كه براى تعريف جنس است ، قضيّهء حمليّه هم كه فقط دلالت بر اتّحاد وجودى دارد لذا تعريف جنس به ضميمهء اتّحاد وجودى ، نتيجهاش اين است كه : بدانيد ماهيّت « عالم » - كه بنفسه ، متميّز است و ما به وسيلهء الف و لام به آن اشاره مىكنيم - با زيد ، اتّحاد وجودى دارد امّا نتيجهاش اين نيست كه ماهيّت عالم با بكر ، عمرو يا خالد اتّحاد وجودى ندارد - نه الف و لام ، چنان دلالتى دارد نه قضيّهء حمليّه .