و لا ينافي ذلك ما قيل : من أنّ الاصل في القيد أن يكون احترازيّا ، لانّ الاحترازيّة لا توجب الا تضييق دائرة موضوع الحكم في القضيّة ، مثل ما اذا كان بهذا الضّيق بلفظ واحد ، فلا فرق أن يقال : جئني به انسان أو به حيوان ناطق [ 1 ] .
شرح
فاقد مفهوم است .
مصنّف رحمه اللّه : محلّ نزاع در باب مفهوم در موردى است كه هيچگونه قرينهء نافيه يا مثبته نباشد و چنانچه قرينهاى مطرح باشد ، از محلّ بحث ، خارج است .
[ 1 ] - دليلى بر ثبوت مفهوم وصف نداريم امّا قائلين به مفهوم و همچنين منكرين آن ، هركدام به وجوهى تمسّك نمودهاند .
1 - دليل - يا وجه - اوّل بر ثبوت مفهوم : قاعده و اصل اوّلى در قيود ، اين است كه احترازى باشد مثلا اگر مولائى فرمود اكرم رجلا « عالما » ، قيد و صفت مذكور ، عنوان احتراز از فرد غير عالم دارد و حمل آن قيد بر توضيحى ، غالبى يا جهات ديگر بر خلاف ظاهر است پس با قبول اصل مذكور در باب قيود ، شما بايد ثبوت مفهوم را هم بپذيريد بنابراين ، مفهوم « اكرم رجلا عالما » ، اين است كه : لا يجب اكرام رجل غير عالم .
مصنّف رحمه اللّه : معناى احترازى بودن قيد ، اين است كه قيد در موضوعيّت موضوع - در تضييق دائرهء موضوع حكم - مدخليّت دارد يعنى : نمىتوان گفت وجود قيد ، كالعدم است مثلا وقتى مولا فرمود : « جئنى به حيوان ناطق » قيد ناطقيّت ، دائرهء موضوع را تضييق مىنمايد و گويا او از ابتدا به جاى جملهء مذكور ، چنين فرموده : « جئنى به انسان » ، آيا جملهء اخير ، داراى مفهوم هست ؟ خير !
در باب مفهوم به اصطلاح علمى ، انتفاء سنخ حكم ، مطرح است « 1 » نه مدخليّت قيد در
هامش
( 1 ) - در مورد مفهوم ، سنخ حكم برداشته مىشود و در صددند بگويند : فرضا عنوان « ناطق » در كلّى وجوب مدخليّت دارد نه وجوبى كه از « جئنى » استفاده مىشود .