شرح
كثافات پر شود بهتر از اين است كه از شعر - تخيّلات بىمورد - ممتلى شود .
سؤال : آيا قضاياى وصفيّه ، داراى مفهوم هستند ؟
جواب : « الظّاهر انّه لا مفهوم للوصف و ما بحكمه مطلقا » « 1 » .
قضيّهء وصفيّه اصلا بر مفهوم دلالت ندارد و نكتهاش همان است كه در مفهوم شرط هم مشروحا بيان كرديم كه : اگر بنا باشد قضيّهاى بر مفهوم دلالت نمايد بايد شرط - در قضيّهء شرطيّه - و وصف - در محلّ بحث - در حكم « تأثير » داشته باشد « 2 » و تأثير آنهم به نحو « ترتّب » و ترتّبش به نحو « علّيّت » و علّيّت آنهم به نحو « انحصار » باشد و مجرّد علّيّت كفايت نمىكند مثلا اگر گفتيم : « اذا كانت النّار موجودة فالحرارة موجودة » قضيّهء مذكور ، بر مفهوم دلالت ندارد زيرا ما هم قبول داريم كه « نار » براى حرارت ، علّيّت دارد امّا علّيّت منحصرهء نار براى حرارت ، ثابت نيست پس علاوه بر علّيّت بايد دلالت بر انحصار هم داشته باشد .
به عبارت ديگر : بايد مراتب چهارگانهء مذكور ، ثابت باشد تا قائل به ثبوت مفهوم شويم ، حتّى اگر يكى از مراحل چهارگانه ثابت نشود ، مفهوم ثابت نمىشود .
بالاخره آيا مىتوان مراتب فوق را اثبات نمود ؟
آيا « واضع » قضيّهء وصفيّه را براى دلالت بر علّيّت منحصره وضع كرده ؟
هامش
( 1 ) - الف : معناه : سواء كان الوصف و ما بحكمه مساويا للموصوف او اعم منه مطلقا او من وجه كما سيظهر لك وجه هذا التعميم . ر . ك : شرح كفاية الاصول مرحوم حاج شيخ عبد الحسين رشتى 1 / 286 .
ب : اشارة الى نفى التفاصيل التى فصلوها فى المسألة كتفصيل العلامة الذى قد حكاه التقريرات . . .
ر . ك : عناية الاصول 2 / 204 . استاد معظم هم كلمهء « مطلقا » را به نحو مذكور معنا كردند .
ج : سواء اعتمد على موصوف أاو لا ر . ك : حقائق الاصول 1 / 470 .
( 2 ) - بايد بين شرط و جزا « ارتباط لزومى » باشد نه مقارنت و ارتباط اتفاقى و . . .