شرح
سؤال : اگر ارتباطى بين آنها نيست و قضيّهء وصفيّه مفهوم ندارد چرا مطلق را بر مقيّد حمل مىكنيد ؟ - دو دليل مثبت كه با يكديگر تعارضى ندارند .
جواب : طريق « حمل » ما اتّحاد سبب است زيرا وجوب عتق در هر دو قضيّه ، معلّق به ظهار است و مىدانيم كسى كه ظهار نمايد دو حكم ندارد و چنين نيست كه هم « عتق رقبه » بر او واجب باشد هم « عتق رقبهء مؤمنه » بلكه داراى يك حكم است و چون وحدت حكم را از طريق وحدت سبب كشف كرديم ، آن حكم واحد ، بين مطلق و مقيّد ، مردّد است . به واسطهء دليل مطلق مىگوئيم : كأنّ حكم از ابتدا مقيّدا صادر شده - « مفهوم » ، هيچگونه ارتباطى به مقدّمات مذكور ندارد - و حمل مطلق بر مقيّد از طريق وحدت سبب و وحدت حكم ، عملى مىشود .
اصلا اگر كسى بخواهد حمل مطلق بر مقيّد را براساس مفهوم بنا كند ، مىگوئيم « حمل » ، صحيح نيست .
توضيح ذلك : اگر بگوئيد قضيّهء « ان ظاهرت فاعتق رقبة مؤمنة » داراى مفهوم هست و مفهومش هم اطلاق « اعتق رقبة » را از بين مىبرد ، سؤال ما اين است كه : به چه دليل ، مفهوم بر اطلاق تقدّم دارد ؟
دو دليل با يكديگر تعارض دارند يعنى : « ان ظاهرت فاعتق رقبة » دلالت منطوقى اطلاقى دارد و قضيّهء ديگر ، دلالت مفهومى تقييدى دارد ، به چه دليل ، مفهوم بر منطوق ، مقدّم است ؟
به عبارت ديگر : به چه دليل ، دلالت قضيّهء وصفيّه بر مفهوم از دلالت مطلق بر اطلاق ، اقوا هست ؟