شرح
بلت فتوضأ » اين است كه وضوى متعلّق وجوب در هر دو قضيّه ، يك حقيقت است مثلا اگر مولا فرمود : « إن جاءك زيد فاكرمه و ان سلّم عليك فاكرمه » آيا به ذهن شما مىآيد كه اكرام ، داراى دو حقيقت باشد ؟ خير !
3 - شما كه گفتيد قضيّهء شرطيّهء دوّم ، احداث وجوب نمىكند بلكه تأكّد وجوب را احداث مىنمايد ، بايد مرتكب خلاف ظاهر شويد چون لحن هر دو قضيّه ، متّحد است - شما تعيين كنيد ، كداميك دلالت بر اصل وجوب و كداميك دلالت بر تأكّد وجوب مىكند .
« ثانيا » طريق دوّم و سوّم ، هركدام داراى اشكال مختصّ به خود هست .
اشكال اختصاصى راه حلّ دوّم : برفرض كه وضو ، حقائق متعدّد باشد از چه طريقى ثابت شده كه آن حقائق متعدّد در ضمن يك فرد تصادق مىكنند به عبارت ديگر :
تصادق حقائق متعدّد بر وجود واحد از چه طريقى ثابت شده ؟
مسألهء تصادق در مثال عرفى « اكرم هاشميّا و اضف عالما » « 1 » يك امر وجدانى هست امّا تصادق در بحث فعلى ، نياز به اثبات دارد مگر اينكه قبلا تداخل را ثابت كرده باشيد درحالىكه شما تداخل را به وسيلهء تصادق مىخواهيد ، ثابت كنيد - فعلا تداخل ، اثبات نشده تا تصادق براى ما بديهى باشد .
اشكال اختصاصى طريق سوّم : به چه دليل مىگوئيد قضيّهء شرطيّهء دوّم ، تأكّد وجوب را احداث مىكند نه اصل وجوب را ؟ مخصوصا باتوجّه به اين نكته : چنين نيست كه هميشه شرط قضيّهء اوّل ، تحقّق پيدا كند بعد ، شرط در قضيّهء دوّم .
به عبارت ديگر باتوجّه به دو قضيّهء « اذا نمت فتوضأ و اذا بلت فتوضأ » چنين نيست كه هميشه ابتدا نوم تحقّق پيدا كند و سپس بول بلكه گاهى نوم و سپس بول محقّق مىشود و گاهى بالعكس و شما كداميك از آن دو را بر تأكّد حمل مىكنيد ؟
هامش
( 1 ) - كه قبلا بيان كرديم .