شرح
قضيّهء إن جاءك زيد « فاكرمه » - و امثال آن - شخصى و جزئى هست « 1 » امّا اينكه مولا مقصودش را به صورت قضيّهء شرطيّه بيان كرده « 2 » نكتهاش اين است كه درصدد بيان مسألهء علّيّت و مسئلهء مفهوم بوده و مىخواسته بيان كند كه مجىء زيد ، نسبت به وجوب اكرام علّيّت دارد به نحوى كه اگر مجىء منتفى شود وجوب اكرام هم بهطور كلّى منتفى مىشود .
تذكّر : اينك به توضيح عبارت قبل « 3 » - بيان مصنّف در پاسخ از اشكال - مىپردازيم :
همانطور كه در بحث الفاظ گفتيم ، « وضع » و « موضوع له » حروف ، عام « 4 » است - و قول مشهور از اصوليين را نپذيرفتيم - در مورد هيئت هم كه حكم حروف را دارد ، مىگوئيم : وضع ، موضوع له و مستعمل فيه آن عام است و به نظر ما هيچ فرقى ندارد كه مولا حكم را به صورت إن جاءك زيد « فاكرمه » بيان كند يا اينكه به صورت إن جاءك زيد « يجب » اكرامه . زيرا مجعول مولا در هر دو قضيّه ، مطلق و كلّى وجوب است . در باب حروف هم گفتيم : بين كلمهء « من » و لفظ « الابتداء » - كه اسم است - هيچ تفاوتى نيست يعنى : كلمهء « الابتداء » براى يك معناى كلّى وضع شده و در همان معناى كلى استعمال مىشود و كلمهء « من » هم به همان نحو است و در مراحل وضع ، موضوع له و مستعمل فيه فرقى بين آنها نيست البتّه موارد استعمال آنها متفاوت است يعنى : واضع گفته است در مواردى كه عنوان « ابتدا » به صورت استقلال ، مورد نياز استعمالى شما هست كلمهء
هامش
( 1 ) - از جهت اينكه معناى هيئت امر هم مانند « حروف » ، جزئى و حكم مستفاد از هيئت ، شخصى هست نه كلى .
( 2 ) - درحالىكه مىتوانست از طرق ديگر ، مقصود خود را بيان كند .
( 3 ) - يعنى : « لكنك غفلت عن ان المعلق على الشرط انها هو نفس الوجوب . . . » .
( 4 ) - مانند اسما كه وضع ، موضوع له و مستعمل فيه آنها عام است .