تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
شرح
وجوب دارد استفاده مىكنيم و مادّهء مذكور ، داراى معناى اسمى هست « 1 » و ما - مصنّف - قبلا ثابت كرديم كه وضع ، و موضوع له اسما - مانند كلمهء : رجل ، انسان و « الابتداء » - عامّ است . در بحث فعلى هم كلمهء « وجوب » مطرح است كه داراى معناى كلّى مىباشد و براى عنوان كلّى وضع شده پس در جملهء إن جاءك زيد يجب اكرامه ، مفاد « يجب » وجوب شخصى نيست بلكه كلمهء « يجب » داراى معناى اسمى هست و آن معنا ، كلّى مىباشد يعنى : در حقيقت ، آنچه را كه مولا جعل كرده وجوب كلّى هست و همان وجوب كلّى بر مجىء زيد ، معلّق است نتيجتا اگر وجوب كلّى ، مجعول بود ، مىتوان در باب مفهوم ، انتفاء سنخ حكم را محلّ بحث قرار داد زيرا آنچه كه در قضيّهء منطوقيّه ، جعل شده يك فرد - و يك شخص - از وجوب نيست چون كلمهء « يجب » مانند « رجل » دلالت بر عنوان كلّى دارد پس كأنّ به نظر شيخ اعظم اگر حكم در قضيّهء شرطيّه به نحو دوّم - ب - بيان شود اصلا اشكال مذكور جريان ندارد زيرا معناى « يجب » كلّى هست و ما فرضا مىخواهيم با عدم مجىء زيد ، آن معناى كلّى را منتفى بدانيم . اگر بيان حكم در قضيّهء شرطيّه به نحو اوّل - الف - و با هيئت افعل باشد ، هيئت ، مانند حروف به نظر شيخ اعظم - و مشهور از اصوليين - وضعشان عام امّا موضوع له آن‌ها خاص هست يعنى : واضع ، هنگام وضع حروف ، يك معناى كلّى را در نظر گرفته لكن حروف را براى آن معناى كلّى وضع نكرده بلكه براى مصاديق ، افراد و خصوصيّات آن معناى كلّى وضع نموده « 2 » پس موضوع له حروف ، معانى جزئيّه هست .
هامش
( 1 ) - در محل بحث « اسم » در برابر « فعل » قرار ندارد بلكه در مقابل حرف هست كه شامل فعل هم مىشود . ( 2 ) - سؤال : مقصود از خصوصيات ، خصوصيات خارجيه است يا ذهنيه ؟ پاسخ اين سؤال را در باب معانى حروف - در بحث الفاظ - بيان كرديم .