شرح
لزوميّه وجود دارد . اكنون مىگوئيم : اطلاق علاقهء لزوميّه ، منصرف به اكمل افراد است و كاملترين افراد علاقهء لزوميّه به نحو علّت منحصره هست پس اگر مولا گفت إن جاءك زيد فاكرمه آن را بر اين حمل مىكنيم كه : مجىء زيد ، علّت منحصرهء وجوب اكرام است .
مصنّف رحمه اللّه : صغرا و كبراى ادّعاى مذكور ، ممنوع است .
امّا ممنوعيّت كبرا : قبول نداريم كه « اكمليّت » موجب انصراف شود . منشأ انصراف « كثرت استعمال » است يعنى اگر : مطلقى نسبت به بعضى از افراد ، كثرت استعمال پيدا كرد آن كثرت ، انس ذهنى ايجاد مىكند كه اگر آن مطلق ، بدون قرينه استعمال شد به همان فردى منصرف مىشود كه نوعا در آن استعمال مىشده پس منشأ انصراف ، « كثرت استعمال » است نه « اكمليّت افراد » مثلا با اطلاق جملهء « جاءنى انسان » نمىتوان گفت چون « شخص عالم » ، انسان كامل است پس كلمهء « انسان » منصرف به او هست زيرا كمال و اكمليّت در انصراف ، نقشى ندارد ، « لا سيما مع كثرة الاستعمال فى غيره » اى : فى غير الاكمل لكثرته فيه .
خلاصه : قبول نداريم كه اكمليّت ، موجب انصراف شود .
امّا ممنوعيّت صغرا : اگر پذيرفتيم كه اكمليّت هم مانند كثرت استعمال ، موجب انصراف است بايد ببينيم آيا در محلّ بحث ، اكمليّت تحقّق دارد يا نه ؟
شما - مستدل - مىگوئيد بين علّت منحصره و غير منحصره به اين نحو ، تفاوت است كه : علّت منحصره ، اكمل افراد علاقهء لزوميّه هست لكن به نظر ما بايد بين علّت و معلول به اين نحو ، ارتباط و سنخيّت باشد كه : هرگاه علّت تحقّق پيدا كرد معلول هم موجود شود امّا فرقى ندارد كه آن علّت ، منحصره باشد يا غير منحصره به عبارت ديگر ، آيا اگر معلول به تبع علّت ديگرى تحقّق پيدا كند يا محقّق نشود در ارتباط بين علّت و معلول نقصانى حاصل مىشود ؟ خير !
ارتباط بين علّت و معلول ، يك ارتباط كامل است هرگاه علّت ، موجود شد ، معلول هم