شرح
به خلاف « واجبات توصّلى » كه وقتى شارع مقدّس مىفرمايد دين خود را ادا كنيد مصلحتش معلوم و اين است كه بايد مال مردم به صاحبش رد شود و مصلحت مخفى ديگرى در آن تصوّر نمىشود پس عبادت ، آن است كه نمىتوان دائرهء مصلحت آن را منحصر كرد .
دو اشكال بر تعريف مذكور ، وارد است :
1 - به حسب ظاهر ، چنين نيست كه مصلحت هر واجب توصّلى مشخّص و معلوم باشد « 1 » ، آرى مصلحت اداى دين براى ما مشخّص است .
در باب « عبادات » هم نمىتوان بهطور كلّى گفت دائرهء مصلحت ، غير محدود است ممكن است در بين عبادات به مسائلى برخورد نمائيم كه دائرهء مصلحتش محدود باشد « 2 » .
2 - ظاهر كلام شما ، اين است كه : همان شىء ذات مصلحت ، متعلّق نهى قرار گرفته ، آيا شىء كه داراى مصلحت هست ، مىتواند متعلّق نهى واقع شود ؟
آيا نماز در ايّام عادت ، داراى مصلحت هست و متعلّق نهى هم واقع شده ؟
شىء كه داراى مصلحت هست ، نمىتواند متعلّق نهى واقع شود .
تذكّر : تعاريف مذكور ، جنبهء « حد » و « رسم » ندارد بلكه داراى عنوان « شرح الاسم » مىباشد ، مثل اينكه از ما سؤال كنند « سعدانه » چيست در جواب بگوئيم بهمعناى جدار و ديوار نيست بلكه نوعى گياه است لذا در چنين تعاريفى نبايد دقّت و اشكال كرد كه جامع افراد و مانع اغيار نيست امّا درعينحال بايد متذكّر شد كه تعاريف سهگانه مذكور ، كارساز نيست و تعريف صحيح ، همان بود كه براى شما بيان كرديم - همان دو تعريفى كه ابتداى بحث ذكر شد .
هامش
( 1 ) - « مثلا توجّه ميت الى القبلة در حال احتضار و سائر احكام ميت از واجبات توصلى مىباشد امّا مصالح آنها براى ما معلوم نيست » . ر . ك : شرح كفاية الاصول مرحوم خوئينى 1 / 69 .
( 2 ) - مانند وضو كه مصلحت آن ، طهارت است .