شرح
معناى عبادت است . آيا درحالىكه ما در صدد هستيم ماهيّت عبادت را از طريق آن تعريف مشخّص كنيم ، مىتوان در معناى عبادت ، كلمهء تعبّد و عبادت را استعمال نمود ؟
2 - ظاهر جملهء « ما امر به » اين است كه امر فعلى به آن متعلّق شده ، آيا شىء كه امر فعلى به آن تعلّق گرفته به نفس همان مأمور به مىتواند نهى متعلّق شود و ما هم بحث كنيم كه آيا نهيش مقتضى فساد هست يا نه ؟
ب : « العبادة ما يتوقّف صحّته على النّيّة » ، عبادت ، آن است كه صحّتش متوقّف بر نيّت است و مقصود از نيّت هم قصد قربت نيست بلكه منظور ، همان نيّت عنوان عبادت و عمل هست مثلا هنگامى كه نماز مىخوانيد ، بايد نفس عنوان صلات را قصد كنيد چون نماز از عناوين « قصديّه » هست و بدون قصد عنوان ، تحقّق پيدا نمىكند .
دو اشكال بر تعريف مذكور ، وارد است :
1 - در غير از عبادات هم عناوينى داريم كه صحّتشان متوقّف بر نيّت است مثلا عنوان « تعظيم » اگر واجب شد ، يك واجب توصّلى هست نه تعبّدى امّا درعينحال ، عنوان مذكور ، بدون قصد ، حاصل نمىشود يعنى : تا انسان ، عملى را به قصد تعظيم مقرون نكند ، عنوان تعظيم ، محقّق نمىشود پس چرا شما آن را به عبادت منحصر كرده و مىگوئيد :
« العبادة ما يتوقّف صحّته على النّيّة »
2 - شما مىخواهيد عبادت را عبادت فعلى محسوب كنيد يعنى آن چيزى كه امر فعلى به آن تعلّق گرفته ، اگر به شىء امر فعلى تعلّق گرفت ، معقول هست كه نهى به آن متعلّق شود و ما بحث كنيم كه آيا نهيش مقتضى فساد هست يا نه ؟
ج : « العبادة ما لا يعلم انحصار المصلحة فيها فى شىء . . . » عبادت ، آن است كه نمىتوان مصلحتش را در يك امر خاصّى منحصر نمود ، فرضا اگر از ما سؤال كنند مصلحت صلات چيست ، امكان دارد مصالحى را براى آن برشمريم امّا نمىتوان گفت مصلحت نماز ، منحصر به همانهائى است كه ما ذكر كرديم .