شرح
اين جهت ، شك داريم كه آيا عدم الزّيادة در آن واجب و مأمور به اعتبار دارد يا نه ، خواه اعتبار عدم الزّيادة به نحو شرطيّت « 1 » باشد يا به نحو جزئيّت « 2 » .
خلاصه : شك ما در اين جهت است كه آيا عدم الزّيادة در مأمور به اعتبار دارد يا نه ؟
مثال : مىدانيم سوره براى نماز ، جزئيّت دارد ولى دو دفعه و دو مرتبه - مكرّر - سوره را قرائت كرديم لكن نمىدانيم آيا آن سورهاى كه مرتبهء دوّم ، زائدا تكرار شد عدمش دخالت در مأمور به و نماز دارد يا نه .
تذكّر : در فرض مذكور ، جزئيّت سوره ، مسلّم ، بود لكن ترديد داشتيم كه آيا عدم زيادة السّورة در « مأمور به » اعتبار دارد يا نه بهعبارت ديگر شكّ ما در جزء و شرط مستقل بود لكن فرض ديگرى هم داريم كه خارج از محلّ بحث است و مصنّف به آن اشاره مىكنند .
قوله : « مع عدم اعتبار في جزئيّته . . . « 3 » » .
هامش
( 1 ) - فرضا يكى از شرائط نماز اين است كه سوره در آن زائد و مكرّر واقع نشود .
( 2 ) - فرضا يكى از اجزاء نماز اين است كه سوره در آن زائد و مكرر واقع نشود بنا بر اينكه بتوانيم جزء عدمى تصوّر كنيم و بگوئيم امر عدمى مىتواند اتّصاف به جزئيّت پيدا كند .
( 3 ) - در فرض قبل ، احتمال مىداديم كه عدم الزّيادة مستقيما و مستقلا در « مأمور به » دخالت داشته باشد امّا گاهى ما احتمال مىدهيم كه عدم الزّيادة دخالت در « جزئيّت جزء » دارد ، مثلا مىدانيم سوره براى نماز جزئيّت دارد ، امّا كدام سوره ؟
سورهاى در نماز جزئيّت دارد كه آن سوره زائدا و مكرّرا واقع نشود يعنى فقط يكمرتبه خوانده شود امّا اگر سوره را دو مرتبه و مكرّراً خوانديم در اين صورت ، سورهاى كه جزء مأمور به است محقّق نشده است زيرا عدم الزّيادة در جزئيّت سوره اوّل ، معتبر بوده است و لذا مىگوئيم مأمور به و نماز اصلا فاقد جزئى بنام سوره بوده است ، اين فرض ، محلّ بحث ما نيست بلكه مربوط به نقصان جزء است كه قبلا دربارهاش بحث نموديم .