شرح
به وسيلهء دليل اجتهادى ، مخصوص به حال توجّه و التفات بشود و عملى بر او واجب شود كه فاقد « سوره » باشد و لازمهء كلام شيخ اعظم اين است كه هر چيزى كه از نظر حكم اوّلى جزئيّت داشته باشد ، در حالت عمد ، غفلت و نسيان هم جزئيّت دارد و مولا نمىتواند بين حالت غفلت و توجّه تفكيك كند .
« لانّ ما كان جزء في حال العمد كان جزء في حال الغفلة « 1 » » .
مصنّف مىفرمايند كلام شيخ صحيح نيست و اين صرفا يك توهّم است و توجّه تكليف نسبت به ناسى از طريقى كه مرحوم شيخ فرمودند ما هم قبول داريم كه محال است امّا از دو راه ديگر مىتوانيم بين ناسى و ذاكر تفكيك قائل شويم .
بيان ذلك : 1 - از اوّل ، مولا مىتواند يك خطاب « عامّى » متوجّه ناسى و ذاكر كند و مثلا بگويد ايّها النّاس ، نماز شما داراى نه جزء است - و اصلا جزئيّت سوره را مطرح نكند - سپس خطاب خاصّى متوجّه ذاكرين نمايد و بگويد « سوره » براى ذاكرين و كسانى كه توجّه به جزئيّت آن دارند ، لازم است ، در اين صورت اصلا محالى هم لازم نمىآيد و ذاكرين ، يك تكليف زائدى بنام « سوره » دارند و خطابى با عنوان نسيان ، متوجّه افراد ناسى نشده است تا بگوئيد لازمهء آن ، رفع حالت نسيان است و . . .
2 - و همچنين مولا مىتواند از ابتداء خطابى عام يا خاص متوجّه افراد ناسى - نه بهعنوان ناسى بلكه به وسيله عنوانى كه ملازم با ناسى است - نمايد و عملى را مثلا خاليا عن الشّرط ، واجب نمايد ولى ذاكرين را مكلّف به تمام مأمور به نمايد .
مثال : مولا مىتواند به ذاكرين بگويد نماز شما داراى ده جزء است امّا به افراد
هامش
( 1 ) - ر . ك فرائد الاصول 286 .