تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
شرح
جواب : و لو عبارت مصنّف كمى مشوّش است و مرحوم مشكينى هم به آن اشاره دارند ، امّا مقصود مصنّف اين است كه علّت عدم تمسّك به اطلاق اين است : در موردى مىتوان به اطلاق خطاب ، تمسّك نمود كه شك در اصل تقييد و عدم تقييد داشته باشيم « 1 » مثلا اگر مولا گفت اعتق الرّقبة و ما شك داشتيم كه آيا رقبه ، مقيّد به ايمان شده است يا نه در اين صورت - دوران امر بين وجود و عدم تقييد - مىتوان به اطلاق خطاب ، تمسّك نمود . امّا اگر در موردى اصل تقييد ، مسلّم و قطعى بود ، لكن شك در تحقّق « قيد » « 2 » داشتيم ، نمىتوانيم به اطلاق خطاب ، تمسّك كنيم مانند ما نحن فيه كه اطلاق خطاب قطعا در « لا تشرب الخمر » مقيّد به قيد « ابتلاء » شده لذا ديگر نمىتوان گفت ، تكليف ، نسبت به ابتلاء و عدم ابتلاء اطلاق دارد كما اينكه اگر ما شك در تحقّق قيد - ايمان - داشتيم ، نمىتوانيم به اطلاق خطاب ، تمسّك نمائيم و اين نظير تمسّك به عام در شبههء مصداقيّهء « خودش » هست . اگر مولا گفت اكرم العلماء و ما شك كرديم كه آيا زيد ، عالم است يا نه در اين صورت نمىتوانيم به عموم عام ، تمسّك نمائيم در ما نحن فيه هم تكليف فعلى مولا مقيّد به قيد « ابتلاء » شده و شما شك در تحقّق قيد داريد لذا نمىتوانيد به اطلاق خطاب و دليل لفظى تمسّك كنيد بلكه جاى رجوع به اصالة البراءة است . امّا تشويش عبارت مصنّف : « . . . لا فيما شكّ في اعتباره في صحّته » . نه در آن موردى بخواهيم تمسّك به اطلاق كنيم كه شك در چيزى داريم : كه آن شىء در صحّت اطلاق ، اعتبار دارد يا نه اين عبارت به حسب ظاهر ، درست نيست
هامش
( 1 ) - درحالىكه مىدانيم مانعى براى اطلاق خطاب ، وجود ندارد مثلا شارع مىتواند بگويد مطلق رقبه را آزاد كنيد . ( 2 ) - نه شك در اصل تقييد و عدم تقييد .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 43 | الشيخ فاضل اللنكراني