تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
و لو سلّم اليقين بثبوتها في حقّهم [ فى حقّنا ] [ 1 ] .
شرح
[ 1 ] - توهّم : بعضى توهّم كرده‌اند كه اركان استصحاب - در محلّ بحث - مختل است يعنى متوهّم گفته است ، مسلّما يكى از دو ركن استصحاب - يقين سابق و شك لاحق - مختل است كه اكنون به بيان دو اشكال مىپردازيم . اشكال اوّل : شما وقتى در موردى حكمى را استصحاب مىكنيد ابتداء بايد در مورد خودتان يقين به ثبوت آن حكم داشته باشيد و در بقاء آن ، شك نمائيد و استصحاب را جارى نمائيد يعنى بايد آن حكم ، نسبت به استصحاب‌كننده ثابت باشد و يقين به ثبوت حكم در مورد مجرى استصحاب ، تحقّق داشته باشد و نمىتوان حكمى را كه نسبت به ديگران - امّت‌هاى اديان گذشته - ثابت بوده و ما يقين به ثبوت آن براى خودمان نداريم - بلكه يقين به عدم ثبوت داريم - استصحاب نمائيم . خلاصه اينكه استصحاب ، متقوّم به يقين به ثبوت حكم است امّا نه يقين به ثبوت حكم دربارهء هركسى بلكه بايد من - مجرى استصحاب - حكمى را كه مىخواهم استصحاب كنم ، يقين به ثبوتش داشته باشم و من كه در زمان شريعت سابقه و جزء امّت شريعت گذشته نبودم و نسبت به خودم يقين به ثبوت ندارم و چون يقين به ثبوت ندارم چطور مىتوانم عنوان شك در بقاء ، ترتيب دهم درحالىكه معناى شك در بقاء اين است كه يقين به ثبوت پيدا كرده باشم . سؤال : پس شكّ ما در چه چيز است ؟ جواب : شك ما صورتا شك در بقاء هست ولى باطنا و در واقع ، شك در ثبوت مثل آن احكام است و اصالة عدم الحدوث در موردش جارى مىشود . اينك طبق متن كتاب بايد اشكال دوّم را بيان كنيم امّا ترتيب كتاب را رعايت نمىنمائيم و جواب اشكال مذكور را بيان مىكنيم .