شرح
مثال : مولا اكرام زيد را تصوّر مىكند و مىخواهد آن را مأمور به قرار دهد او توجّه مىكند و مىبيند كه در اين مأمور به نفس « اكرام » تمام المأمور به نيست بلكه اكرام زيد در روز جمعه هم در مأمور به دخالت و مقوّميّت دارد لذا در مقام بيان حكم همچنين مىگويد : ( اكرام زيد « يوم الجمعة » واجب ) و كلمهء « واجب » را بعد از تماميّت مأمور به و بعد از « زمان » بيان مىكند . در اين صورت ، همانطور كه « اكرام » در مأمور به مدخليّت دارد قيد « يوم الجمعة » هم در مأمور به دخالت دارد .
در مثال مذكور اگر بعد از انقضاء زمان اوّل - بعد از گذشتن روز جمعه و فرا رسيدن روز شنبه - شك كنيم كه آيا اكرام زيد وجوب دارد يا نه ، نمىتوانيم بقاء وجوب اكرام را استصحاب نمائيم زيرا وجوب اكرام زيد در روز شنبه ، بقاء وجوب اكرام « يوم الجمعة » نيست . اكرام مقيّد به يوم الجمعة با اكرام مقيّد به يوم السّبت مغاير است و بين قضيّهء متيقّنه و مشكوكه اتّحاد ، برقرار نيست تا بتوان استصحاب ، جارى نمود .
شما نمىتوانيد بگوئيد « كان اكرام زيد واجبا » زيرا اكرام زيد ، واجب نبوده بلكه اكرام مقيّد به يوم الجمعة واجب بوده و الآن كه يوم السّبت است در وجوب اكرام شك داريد و دو قضيّهء شما با يكديگر تفاوت دارند و نمىتوانيد استصحاب بقاء وجوب اكرام نمائيد بلكه استصحاب عدم وجوب اكرام زيد ، نسبت به روز شنبه جريان دارد زيرا در روز پنجشنبه ، قبل از آنكه مولا تكليفى را بيان نمايد ، اكرام زيد نسبت به روز شنبه وجوب نداشته ، الآن كه يوم السّبت است و در وجوب اكرام زيد شك داريد ، استصحاب عدم وجوب جارى مىشود نه استصحاب بقاء وجوب .
خلاصه : در مواردى كه زمان بهعنوان قيد موضوع ، اخذ شده نه تنها استصحاب بقاء وجوب ، جارى نمىشود بلكه استصحاب عدم ، جريان پيدا مىكند .