شرح
يقين به تعدّد مطلوب زيرا اگر يقين به تعدّد مطلوب داشته باشيم كه در بقاء حكم ، شك نمىكنيم بلكه يقين به بقاء حكم ، پيدا مىكنيم ، خلاصه اينكه ، چون احتمال تعدّد مطلوب مىدهيم به دنبال آن ، احتمال مىدهيم كه بعد از انقضاء زمان اوّل ، حكم آن فعل مقيّد به زمان باقى باشد كه مثال آن را بهزودى ذكر مىكنيم .
ب : يقين داريم كه مولا تعدّد مطلوب نداشته و اصل المطلوب و كمال المطلوب مطرح نبوده امّا درعينحال ، احتمال مىدهيم آن حكم ، باقى باشد و منشأ آن عبارتست از اينكه :
احتمال مىدهيم بعد از انقضاء زمان خاص ، ملاك ديگرى براى بقاء حكم ، وجود داشته باشد بهعبارت ديگر ، آن حكم در زمان اوّل ، طبق يك ملاك ، ثابت و مستقر بوده كه آن ملاك از بين رفته و در زمانى ثانى روى ملاك و جهت ديگر ، آن حكم ثابت است در نتيجه وقتى براى حكم ، احتمال وجود ملاك ديگرى مىدهيم ، در بقاء حكم ، شك مىنمائيم درحالىكه آن زمان خاص - زمان اوّل - هم قطعا منقضى شده است .
سؤال : آيا در دو مثال و دو فرض مذكور - الف و ب - استصحاب بقاء حكم ، جارى مىشود يا نه ؟
جواب : مصنّف در آن ، تفصيل قائل شدهاند .
بيان ذلك : بايد بررسى كرد و ديد كه آن زمانى كه در دليل ، اخذ شده و اكنون منقضى شده است به چه نحوى در دليل شرعى اعتبار شده .
1 - گاهى زمان را بهعنوان قيد موضوع و قيد مقوّم مأمور به ، لحاظ مىكنند به نحوى كه وقتى مولا مىخواهد ماهيّت مأمور به را تصوّر كند ، بين تمام خصوصيّات دخيلهء در مأمور به ، زمان را هم جزء آن خصوصيّات مقوّم مأمور به اخذ مىكند .