شرح
توجّه فرد باشد شخص غافل نه يقين دارد ، نه شك و نه ساير اوصافى كه در رديف شك و يقين است .
بنابراين ما از قضيّهء « لا تنقض اليقين بالشّك » - دليل حجّيّت استصحاب - استفاده مىكنيم كه حالت توجّه و التفات در جريان استصحاب ، دخالت دارد و در مورد فرد غافل ، استصحاب جارى نمىشود زيرا او يقين و شكّ فعلى ندارد .
البتّه براى شخص غافل مىتوان يقين و شكّ تقديرى درست كرد ، به اين نحو كه :
همان فرد غافل « اگر » حالت توجّه و التفات پيدا كند برايش شك ، حاصل مىشود لكن اين مطلب ، يك قضيّهء شرطيّه و تعليقيّه است كه معلّق عليه آن ، حاصل نشده ، زيرا در حال غفلت ، يقين و شك وجود ندارد و چون يقين و شك ، تحقّق ندارد ، استصحاب جارى نمىشود زيرا استصحاب در مورد فرد شاك جارى مىشود و در حال غفلت ، شكّى تحقّق ندارد تا استصحاب جارى شود .
خلاصه : مصنّف در اين تنبيه درصدد بيان يك اصل هستند و آن عبارت است از :
« اعتبار فعليّة اليقين و الشّك في الاستصحاب » .
مصنّف اكنون باتوجّه به اصل مذكور ، متذكّر دو فرع مىشوند و نتيجهء « اصل » مذكور در اين دو فرع ، ظاهر مىشود .
فرع اوّل : فرض كنيد شخصى اوّل صبح يقينا مىدانست كه محدث است سپس حالت غفلت برايش رخ داد و توجّهى به حدث و طهارت برايش پيدا نشد و با همان حال ، نماز ظهر را خواند ، بعد از اتمام نماز ، شكّى بر او عارض شد كه آيا بعد از حدثى كه اوّل صبح ، تحقّق داشت ، طهارتى بر او عارض شد يا نه ، وضوء گرفت يا نه ؟