مع وضوح ظهور مثل ( كلّ شيء حلال ، أو طاهر ) في أنّه لبيان حكم الأشياء بعناوينها الأوّليّة ، و هكذا ( الماء كلّه طاهر ) ، و ظهور الغاية في كونها حدّا للحكم لا لموضوعه ، كما لا يخفى [ 1 ] .
شرح
« كلّ شىء طاهر واقعا حتّى يلاقى نجسا فاذا لاقى نجسا ينجس واقعا » . در اين قبيل تعبيرات نه غايت و نه مغيّا هيچكدام بر استصحاب دلالت نمىكنند .
ب - گاهى هم حكم واقعى را بيان مىكنند ولى غايت آن را « علم » قرار مىدهند مانند روايات محلّ بحث كه ما در اينجا يك مطلب اضافهاى استفاده مىكنيم كه :
از اينكه غايت را « علم » قرار دادهاند ، مىفهميم كه غايت مىخواهد يك حكم ظاهرى را بيان نمايد . چون حكم واقعى مغيّاى به علم نيست ، مىخواهد يك حكم ظاهرى كه مغيّاى به علم است بيان كند .
سؤال : به چه صورت حكم ظاهرى را بيان مىكند ؟
جواب : هيچ راهى غير از مسألهء استصحاب ندارد و مىخواهد بگويد : « الماء كلّه طاهر - مغيّا - و الطّهارة الواقعيّة مستمرّة ظاهرا الى ان يعلم بالنّجاسة » يعنى طهارت واقعيّه در هركجا كه هست ، استمرار پيدا مىكند لكن استمرارش بهحسب حكم ظاهرى است و غايت اين استمرار هم علم به نجاست است .
آيا استمرار طهارت واقعى تا علم به نجاست ، غير از انطباق بر استصحاب چيز ديگرى است ؟ خير
خلاصه : مغيّاى روايات ثلاثه ، مبيّن حكم واقعى است و غايت آنها يك حكم ظاهرى ، به نام استصحاب را بيان مىكند و اصلا استعمال لفظ در دو معنا هم پيش نمىآيد زيرا ما « حتّى تعلم » را فقط غايت حكم مىگيريم و مرتكب خلاف ظاهرى هم نمىشويم .
[ 1 ] - سؤال : چرا مصنّف اصرار دارند كه احتمال سوّم را بپذيرند .