شرح
به يقين قبلى شكّى بر ما عارض نشده ، بلكه در بقاء طهارت روز جمعه ، شك داريم و يقين قبلى ما به قوّت خود ، باقى است - قضيّهء متيقّنه و مشكوكهء ما از نظر زمان مغايرت دارند - يكى مربوط به روز جمعه و ديگرى مربوط به روز شنبه است .
مثالى در مورد قاعدهء يقين : روز جمعه ، نسبت به عدالت زيد ، يقين داشتم ، به او اقتداء نموده و با او نماز جماعت خواندم ، لكن روز شنبه براى من ، شك ، حاصل شد كه آيا يقينى را كه من روز جمعه ، نسبت به عدالت زيد داشتم ، درست بوده يا اينكه من بىجهت يقين به عدالت زيد پيدا كرده بودم ، در نتيجه روز شنبه با عروض شك ، ديگر يقينى نسبت به عدالت زيد براى من باقى نمانده است .
با توجّه به دو مثال مذكور مشخّص شد كه در استصحاب در زمان لاحق هم يقين ، تحقّق دارد و هم شك ، موجود است لكن قضيّهء متيقّنه و مشكوكه از نظر زمان متفاوت هستند امّا در قاعدهء يقين ، در زمان شك ، يقين قبلى از بين رفته است و قضيّه متيقّنه و مشكوكه ، مطرح نيست بلكه يك قضيّه ، وجود دارد كه در برههاى از زمان ، متيقّن بوده و در برههء ديگر ، همان قضيّه ، براى شما ، مشكوك شده است .
آيا جملهء « لانّك كنت على يقين . . . » به قاعدهء يقين نظارت دارد يا به استصحاب ؟
بايد ببينيم مقصود از « يقين » و « شك » در جملهء مذكور كدام يقين و شك است .
زراره چنين گفته بود « قلت فان ظننته انه قد اصابه . . . » من مظنّه پيدا كردم كه نجاستى به لباسم اصابت نموده است « 1 » .
سؤال : قبل از ظنّ به اصابت ، حالت زراره چگونه بوده است .
جواب : او يقين به طهارت داشته است ، و اصلا اينكه مىگويد من ظنّ به
هامش
( 1 ) - البتّه زراره با « ان » شرطيّه سؤال را مطرح كرده بود .